پنجشنبه 1390/09/17
دیر آمدی سردار،جنگ را باختیم!
دیر آمدی سردار،جنگ را باختیم!
کیست که نداند یا نشنیده باشد از دلاورمردی ها و جنگاوریهای سربازان حضرت روح ا... در سالهای حماسه و دفاع.بی شک کربلای ایران از پیرانشهر گرفته تا مهران و از مهران تا شلمچه و اروندوحشی از یاد نبرده اند شجاعت و دلیریهای همت ها و باکری ها را.همت شهید شد تا خیبر را همچون مولایش علی بن ابیطالب علیه السلام درهم شکند.آری همت رفت اما هزاران همت رهرو راهش شدند تا حقیقتی باشند بر این جمله که راهش پر رهرو و یادش گرامی؟ و چقدر این جمله را در محافل گوناگون شنیده ایم.کیست که از زین الدین نداند.مهدی،که چون دریایی متلاطم تو را با خود می برد به دریایی ژرف،به عمق هستی که فنا شوی در ولایت و ولایت پذیری.کاممان در جنگ با کاوه و کمیل و کاظمی ها شیرین شد.اما دیری نپایید که این شیرینی بعد از سالهای جنگ در کاممام تلختر از زهر شد.
در کشاکش جنگ ماشینها و درهم تنیدگی خیابانهای شلوغ و پردود با مردمانی که رنج آب و غصه نان را دلیل از یاد بردن سالهای حماسه و دفاع میدانند،ناگاه نگاهم را ربود سرداری که دیروز آرامش از ذهن دشمن برده بود و خود امروز آرام و قرار نداشت.همان که با عصایی در دست و ماسکی بر صورت و البته کلاهی بر سر به آهستگی از عرض خیابان و از لابلای ماشینهای پر سرعت عبور می کرد بی آنکه حتی سواران مغرور نیم نگاهی به این کهنه سرباز میادین جنگ و گریز بیاندازند.و چه زیبا گفت شاعر:((در آن زمانه رفتند،صدها هزار دارا/در این زمانه گشتند ده ها هزار«دارا»))
نزدیکتر که می روی قبل از هرچیز این صدای مکرر سرفه است که ذهنت را می رباید.با خود می گویی این کیست که این چنین پیوسته سرفه می کند؟گاه می ایستد و گاه نگاهی میگرداند تا شاید و تنها شاید آشنایی از راه برسد و دست در دست سردار بگذارد تا تکیه گاهی باشد برای آنکه خود،روزی تکیه گاه گردان بود،سرانجام این نگاه آهی ست که رفیق چندین ساله نگاه پر معنای سردار شده.
جلوتر می روی،نزدیک و نزدیکتر.خودت را دوشادوش سردار میابی.همان که روزی خبر مرگش آرزوی دیرینه دشمن بود.واین سردار است که همچنان سرفه می کند.خودت را مرتب میکنی،در حالی که لبخند بر لب داری،با صدایی رسا می گویی:سلام سردار.و او هم در مقابل سری تکان میدهد و به آرامی سلامت را پاسخ میدهد چراکه دیگر در نای خشک او نایی نمانده است.
باز هم سردار است که آمده و بعد از گذشت 22 سال از جنگ پا در عرصه نبرد نهاده تا مرحمی باشد بر دل زخم خورده همسنگرانش.همانان که در کوچه پس کوچه زندگی کمر خم کردند و صدای هل من ناصرشان،با آنکه شنیده شد بی پاسخ ماند.درست فهمیده ای،او سردار است که یک تنه به دل دشمن زده.
اما ... اما دیر آمدی سردار،جنگ را باختیم!
ما جنگ را در خانه باختیم سردار.سنگرهای فتح شده در جفیر و فکه و چزابه را یکی پس از دیگری در خواب غفلت باختیم سردار.همچنانکه خاکریزهای معنویت را از پس یکدیگر رها می کردیم،دشمن را با خود قدم به قدم همراه کردیم و در خانه نشاندیمش. سردار،ما خاکریز شلمچه را به ماهواره ای باختیم تا هادی زنان و دخترانمان شود.ما جبهه را،خاکریز را و قداست سنگر را باختیم،غیرت دینی و غرور ایرانی مان را باختیم.ما حرمت خون شهید را باختیم.ایمانمان را باختیم که جز ظاهری از آن نمانده است.جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو میدهد.بویی نمور و متعفن.آری ما همه چیزمان را باختیم.
پنجشنبه 1390/09/17
به مناسبت سالگرد عملیات مطلع الفجر
نام عمليات: مطلع الفجر
زمان اجرا: بیستم آذر ماه 1360
تلفات دشمن: 2150 (كشته، زخمي و اسير)
رمز عمليات: يا مهدي(عج) ادركني
مكان اجرا: گيلانغرب و شياكوه - جبهه مياني
ارگانهاي عملكننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ارتش جمهوري اسلامي
اهداف عمليات: آزادسازي بلنديهاي غرب شهر گيلانغرب و شياكوه
************************************
در پي عمليات پيروزمندانه ثامن الائمه (ع) و در نتيجه پي گيري استراتژي آزاد سازي مناطق اشغالي، مقرر شد علاوه بر عمليات هاي بزرگ (سلسله عمليات موسوم به كربلا) چند عمليات محدود در جبهه هاي مياني و شمالي انجام شود تا علاوه بر مشغول داشتن نيروهاي دشمن در آن مناطق، از گسيل آن ها به سوي جبهه جنوب ممانعت به عمل آيد.
عمليات مطلع الفجر يكي از مهم ترين اين سلسله عمليات بود. اهداف عمليات اهدافي كه در اين عمليات دنبال مي شد، عبارت بودند از :
- فراهم سازي مقدمات آزادسازي قصر شيرين و نفت شهر
- نزديك شدن به شهر اشغال شده قصر شيرين
- انهدام قواي دشمن
- جلوگيري از آرامش نيروهاي دشمن در جبهه مياني
منطقه عمليات منطقه عملياتي داراي دو محور عمده بود:
سرپل ذهاب و گيلان غرب.
محور سرپل ذهاب علاوه بر ارتفاعات متعدد از جمله برآفتاب داراي تنگه هاي استراتژيك حاجيان، كورك قاسم آباد مي باشد كه از طريق آن ها جاده گيلان غرب – قصر شيرين و ساير خطوط مواصلاتي عقبه دشمن در ديد و تير قرار مي گرفتند.
در محور گيلان غرب كه از وسعت بيشتري نسبت به محور سرپل ذهاب بر خوردار است، ارتفاعاتي همچون شيا كوه، سرتتا، چرميان، ديزه كش، بزنيلي و نيز چند قله ديگر وجود دارند.
استعداد دشمن
الف – قبل از شروع عمليات:
- تيپ هاي 2، 5 و 39 پياده كوهستاني
- يك گردان از تيپ 22 پياده كوهستاني
- گردان تانك لشكر 4 پياده كوهستاني
- يك گردان نيروي مخصوص
ب – بعد از شروع عمليات:
- تيپ هاي 425 و 503 پياده
- يك گردان از تيپ 4 پياده كوهستاني
- يك گردان ازتيپ 412 پياده
- پنج گروهان كماندويي
قواي خودي
الف – سپاه پاسداران: 11 گردان پياده
ب – ارتش: تيپ 58 ذوالفقار به استعداد 3 گردان، گردان هاي 211 و 265 زرهي و يك گردان از گردان 290 زرهي
ج – ژاندارمري: 1 گردان
طرح عمليات سه معبر اصلي در نظر گرفته شده بود.
يك معبر از ارتفاعات سنبله در جنوب پادگان ابوذر شروع شده و به ارتفاعات برآفتاب مي رسيد و در نهايت پس از قطع جاده گيلان غرب با قصر شيرين در منطقه سرتتان و تنگه قاسم آباد در محور گيلان غرب تلاقي مي كرد. گروه ضربت تيپ 58 ذوالفقار مي بايست تانك هاي دشمن در قاسم آباد را منهدم مي كرد و ضمن هموار كردن راه عبور تانك هاي خودي، جاده گيلان غرب به قصر شيرين را مسدود مي نمود.
دو معبر ديگر در منطقه عمومي غرب گيلان غرب انتخاب شده بود. يك معبر با استفاده از جاده آسفالت گيلان غرب – قصر شيرين و روستاي آوزين به سمت غرب تك مي كرد و با نيروهاي معبر شمالي (معبر اول) الحاق مي كرد.
معبر سوم نيز از ارتفاعات چغالوند و داربلوط شروع و در نهايت به چرميان، شياكوه ختم مي گرديد.
خاطرنشان مي شود هر يك از معابر اصلي داراي چند معبر فرعي بود و اهداف مستقلي را تامين مي كرد. كنترل و هدايت عمليات نيز توسط چهار پاسگاه فرماندهي انجام مي شد.
اين پاسگاه هاي فرماندهي با نام هاي امام خميني، شهيد رجايي، شهيد باهنر و شهيد بهشتي انجام وظيفه مي كردند. هدايت و كنترل كامل عمليات با مركز فرماندهي امام خميني بود.
شرح عمليات
وضعيت خاص منطقه و بُعد مسافت در محورهاي مختلف و لزوم راهپيمايي در بعضي از معابر ايجاب مي كرد كه زمان آغاز درگيري با دشمن، ساعت 3 بامداد روز 20/9/1360 تعيين گردد، ليكن با بروز مشكلاتي همچون هوشياري دشمن در برخي محورها و منحرف شدن نيروها از مسير اصلي – به دليل پيچيدگي زمين – موجب شد تا عمليات زودتر از ساعت مقرر با رمز« يا مهدي ادركني (عج)» انجام شود.
با شروع عمليات، واكنش دشمن بسيار سريع بود و با تسلط كافي كه بر زمين منطقه داشت موفق شد از پيشروي نيروهاي خودي جلوگيري كند. در محور سرپل ذهاب، قواي جمهوري اسلامي به رغم عدم توفيق در فتح تنگه كورك، تقاطي از ارتفاعات برآفتاب را به تصرف خود در آورده و جاده گيلان غرب – قصر شيرين را مسدود كردند.
درگيري در محور گيلان غرب نيز به روشنايي روز كشيده شد و نيروهاي عمل كننده در اين محور موفق شدند با تحمل تعدادي شهيد و مجروح ارتفاع شياكوه را به تصرف خود درآورند.
تلاش رزمندگان خودي در طول روز اول عمليات نيز در همين حد باقي ماند و نيروهاي عراقي توانستند با بررسي اوضاع و شناسايي مواضع نيروهاي مهاجم، در شب دوم عمليات در محور شياكوه پاتك كنند.
اين پاتك با مقاومت و هشياري نيروهاي طرف مقابل خنثي شدو نيروهاي عراق بدون كسب نتيجه، عقب رانده شدند. در پي آن، آتش دشمن بر تمام محورها شدت يافت و در نتيجه ابتدا نيروهاي خودي (با فرماندهي ارتش) مستقر در محور ديزه كش و سپس تعداد ديگري از نيروها عقب نشيني كردند. عقب نشيني هاي مزبور كه بدون اطلاع و هماهنگي با فرماندهي عمليات انجام شده بود، موقعيت محور سرتتان را از جناحين به خطر انداخت و در نتيجه نيروهاي مستقر در اين محور نيز به رغم مقاومت زياد مجبور شدند عقب نشيني كنند. در مجموع، در حالي كه پس از گذشت سه روز از شروع عمليات فقط ارتفاعات شياكوه و برآفتاب در اختيار نيروهاي خودي قرار داشتند، پاتك هاي سنگين و متوالي دشمن از يك سو و عدم امكان پشتيباني از نيرو – به علت فاصله زياد خط مقدم با عقبه – از سوي ديگر، موجب شدند پس از 17 روز مقاومت، ارتفاعات مذكور مجدداً به تصرف دشمن درآيد. نتايج اگر چه قواي جمهوري اسلامي نتوانستند اهداف به دست آمده در اين عمليات را تثبيت كنند و نگه دارند، ليكن آن ها موفق شدند در جريان 17 روز درگيري ضمن وارد آوردن تلفات زياد بر دشمن – 2000 كشته و زخمي و 140 اسير – تجاربي را براي انجام عمليات هاي بعدي به دست آورند.
از جمله اين تجارب مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- در ادغام نيروهاي سپاه و ارتش علاوه بر مساله فرماندهي آنچه كه در هدايت نيروها تعيين كننده است، سيستم مخابراتي مي باشد. از آن جا كه سيستم مخابراتي عمليات كاملا تحت اختيار تيپ ذوالفقار ارتش قرار داشت، هدايت نيروها در طول عمليات با مشكلاتي مواجه شده بود.
2- در مناطق صعب العبور و كوهستاني، تدارك و پشتيباني نيروهاي عمل كننده امري بسيار حياتي است.
3- روحيه شهادت طلبي اگر چه بسياري از موانع و كمبودها را مرتفع مي سازد، ليكن بايد همراه با آمادگي جسمي و روحي فرد رزمنده باشد؛ خصوصا در مناطق كوهستاني كه آموزش ها و آمادگي هاي خاص خود را مي طلبد.
4- برخلاف دشمن، آتش قواي نظامي جمهوري اسلامي در مواضع دشمن روي ارتفاعات اندك و بي تاثير بود. اين موضوع علاوه بر كمبود مهمات به ضعف ديده بان هاي ارتش باز مي گشت. فرماندهان سپاه در اين عمليات دريافتند كه بايد حتي الامكان يك گروهان ديده باني آتش تشكيل داده و ضمن آموزش آن ها، حداكثر بهره برداري را از حداقل آتش موجود در مناطق ببرند.
یکشنبه 1390/03/15
فرمانده کل قوا***خمینی روح خدا
شرحی از عملیات فرمانده کل قوا/خمینی روح خدا
(زمینه ساز شکست حصر آبادان)
مشکل آفرینی ها و کارشکنی های بنی صدر آنقدر برای رزمندگان و فرماندهان ایرانی عذاب آور شده بود که پس از برکناری وی از فرماندهی کل قوا به پیشنهاد و استقبال همۀ فرماندهان جنگ قرار شد عملیاتی که در جبهۀ دارخوین در حال انجام بود به علت رضایت از این کارِ حضرت امام(ره) فرمانده کل قوا***خمینی روح خدا نام گذاری شود.
نیروهای سپاه پاسداران به مدّت چهار ماه بدون سروصدا و جلب توجه دشمن و در نزدیکی نیروهای عراقی شبانه یک کانال به طول 1300 متر و به شکل T که انتهای آن وارد میدان مین در جلوی خاکریز و خط آتش دشمن شده بود حفر کردند.پیشانی این کانال به موازات خط آتش دشمن به فاصلۀ 400 تا 500 متر قرار داشت. موفقیت در این عملیات زنگ خطری بود برای دشمن تا روی آرامش و ثبات دائمی خود در منطقه حساب زیادی نکند و بداند که محکم ترین جناح هم از ناحیه ایرانی ها آسیب پذیر است.
در این حمله همگی نیروهای عمل کننده از سپاه بودند و ارتش با یک گردان تانک N47 و آتش توپخانه نیروهای سپاهی و بسیج را پشتیبانی می کرد.
قرار بود در ساعت 3:30 دقیقه بامداد 21/خردادماه/1360 حمله آغاز شود.ساعت 11 شب خبر برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام خمینی(ره) از رادیو پخش شد و وضعیت در بهترین حالت ممکن قرار گرفت. این عملیات خود کلیدی برای باز شدن طلسم محاصرۀ آبادان و آزمایشی برای عملیات بزرک ثامن الائمه (علیه السلام) محسوب می شد.
در این حمله با سه کیلومتر پیشروی مواضع محکم و مهم دشمن در این جناح به تصرف درآمده و دست کم 32 دستگاه تانک و نفربر منهدم و تعداد 513 تن از قوای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند.
در راه بدست آوردن این پیروزی 120 تن از برادران سپاهی به شهادت رسیدند.
پنجشنبه 1390/03/05
به مناسبت آزاد سازی خرمشهر عزیز
عملیات بیت المقدس
سرآغاز فوتوحات بزرگ جنگ
استان خوزستان به علت داشتن ذخائر نفتي و موقعيت مهم خود مخصوصا شهر خرمشهر به دليل ارتباط با درياي آزاد ثروت عظيمي را در خود نهفته دارد. خرمشهر در ساحل سمت راست رودخانه كارون مكاني كه اين رود به اروند رود ميپيوندد واقع شده است. كارون با 855 كيلومتر طولانيترين رود ايران است و حد فاصل خرمشهر تا اهواز 18كيلومتر طول دارد و به كارون سفلي معروف است. اين رود در 4 كيلومتري اروندرود به دوشعبه تقسيم ميشود. يك شعبه به نام بهمنشير در شمال آبادان و به موازات اروند رود جاري است و به دريا ميريزد. و شعبه ديگر به نام همان كارون است و به كانال عضدي هم معروف است واين رود در جنوب خرمشهر جريان دارد و به اروند ميرسد. اروندرود از به هم پيوستن دجله و فرات در محلي به نام القرنه واقع در خاك عراق و انضمام رود كارون به آن، در نوار مرزي تشكيل ميشود.
اين رودخانه پس از عبور از بصره از كنار خرمشهر ميگذرد و با كارون رودخانه خروشان وعظيم اروند را تشكيل ميدهند و سپس به خليج فارس ميريزد كه در انتهاي آن در عراق شهر مهم فاو است و در ايران آبادان و اروند كنار. به اين ترتيب 81 كيلومتر از طول اروند به عنوان مرز مشترك ايران و عراق است. اين رودخانه بستري مناسب براي كشتيهاي تجاري و اقيانوسپيما شد و به آبهاي آزاد دنيا وصل ميگردد و از اروند به خليجفارس و سپس آبهاي آزاد دنيا. مهمترين بنادر اين رودخانه عبارتند از بصره، خرمشهر، آبادان، خسروآباد و فاو . شهر خرمشهر با وسعتي قريب به 96 كيلومترمربع در منتهااليه جنوب غربي جلگه خوزستان قرار دارد. جمعيت آن قبل از وقوع جنگ تحميلي 220 هزار نفر تخمين زده شده است. فاصله هوايي آن تا تهران 660 كيلومتر است و فاصله زميني خرمشهر تا تهران هزار و يك كيلومتر. تا اهواز 128 كيلومتر، تا آبادان 15 كيلومتر، تا شلمچه 18 كيلومتر و تا بصره 54 كيلومتر فاصله دارد.
خرمشهر به دليل نزديكي به منطقه استوايي از آب و هوايي گرم برخوردار است؛ به همين علت با توجه به بالا بودن درجه حرارت در تابستان شرايط زندگي در اين منطقه دشوار است. اقتصاد خرمشهر قبل از انقلاب بركشاورزي، دامداري، ماهيگيري، صنايع ماشيني و دستي، حصيربافي و عبابافي و بازرگاني استوار بود. بيشترين درآمد مردم از خرما بود (سالانه 55 هزار تن توليد و صادرات خرما). اشتغال در تاسيسات بندري خرمشهر و بازار صفا از جمله مشاغل مردم شده بود.
خرمشهر را به عبارتي ميتوان شهر نخل، پرنده و آب دانست چون آب و نخل در اين سامان پيوند ديرينهاي دارند. نخلستانهاي انبوه، باصفا و سرسبز جلوههاي زيبايي را از طبيعت تماشايي خوزستان در خرمشهر به نمايش گذاشته. اين نخلستان با آب كارون و اروند رود آبياري ميشود و بهترين نوع خرما از اين نخلها به دست ميآيد.
پيشينه تاريخي خرمشهر
خرمشهر در سال 127 هجري قمري مصادف با 1812 ميلادي توسط عشيره كعب ايجاد شد. در زمان تاسيس، قريه كوچكي به شمار ميرفت. اما به مرور زمان به بندري معتبر تبديل شد. استان خوزستان تاريخ پرماجرايي را پشت سرگذاشته است. قواي بيگانه تا زمان وقوع انقلاب اسلامي 3 بار اين استان را مورد تعرض قرار دادند. نخستين بار در سال 1253 هجري قمري، 1837 ميلادي، بخشي از خوزستان توسط قواي عثماني اشغال شد. اين وضعيت سه سال طول كشيد تا سرانجام با دخالت دو ابر قدرت وقت روس وانگليس مناطق اشغال شده تخليه شد.
20 سال بعد در سال 1273 هجري قمري قواي انگليس با حمله به خوزستان تا اهواز پيش رفتند كه با ميانجيگري فرانسه و انعقاد قرارداد صلحي در پاريس به اين مساله پايان داده شد. در جريان جنگ دوم جهاني نيز انگليسيها بار ديگر با تعرض به خوزستان خرمشهر را به اشغال درآوردند. تا بندر آن براي كمكرساني به روسها مورد استفاده متفقين قرار بگيرند. اين بار نيز چون گذشته عنصر تعيين كننده در آزادي خرمشهر توافق قدرتهاي بزرگ و اصطحكاك و اشتراك منافع آنان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي درايران خرمشهر براي بار سوم سال 1359 هجري شمسي اشغال شد اما اين بار اشغال آن به سادگي صورت نپذيرفت. زيرا در مقابل يورش دشمن مسلح به انواع سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين جواناني با حداقل تجهيزات به دفاع برخواسته بودند كه نه تنها براي رفع تجاوزگر از ميهن بود بلكه براي اعتلا و حفظ اعتبار واقتدار اسلام و انقلاب اسلامي ميجنگيدند. آنان چه در دوران مقاومت، چه در دوران آزادسازي خرمشهر چنان حماسه آفريدند كه شايد با اين مشخصات در پيشينه اين مرز و بوم يافت نشود.
خوزستان در بحران پس از انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گستردهاي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروههاي ضد انقلاب داخلي به عمل ميآورد.
در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح وتحريك آنان براي راهاندازي درگيريهاي منطقهاي ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماههاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمبگذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت ميورزيدند.
اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروههاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عدهاي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئههاي خود در خوزستان ادامه ميداد.
علاوه بر اقداماتي نظير انفجار و خرابكاري كه به وسيله گروهها و عناصر وابسته انجام ميشد، تحريكات مرزي عراق از جمله احداث استحكامات، شناسايي، نقل و انتقال و تجمع نيرو، حركات ايذايي، آزمايشي و تخريبي و ... به تدريج افزايش مييافت. اين روند به سه دوره زماني از پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان مرداد 1359، از اول تا 25شهريور ماه 1359 و از 26 تا 30 شهريور 1359 قابل تفكيك است.
در تاريخ 26 شهريور ماه سال 1359 رييس جمهور عراق، صدام حسين در نطقي در مجلس اين كشور با ملقا اعلام كردن قرارداد 1975 الجزاير وتاكيد بر وضعيت روابط قانوني بر شطالعرب (اروند رود) به وضع قبل از مارس 1975 ,گفت: بايد تمام حقوق تعريف شده به حاكميت كامل عراق بازگردد.
آغاز جنگ عليه ايران
بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپارهها و توپهاي دشمن روي شهر، همه غافلگير شده بودند و حيران.
شهر در آتش ميسوخت و صداي انفجار لحظهاي قطع نمي شد. طولي نكشيد كه بيمارستان پر شد از انبوه مجروحان و شهيدان. زنان و كودكان و سالخوردگان، آواره بيابانها و جادهها شده بودند. مردم به خصوص جوانان روي به مسجد جامع و ديگر پايگاهها آوردند تا براي مقاومت سازماندهي شوند.
دفاع مردمي 34 روزه مقاومت
گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد. آن طرف توپخانه، تانك، خمپارهانداز،مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ ام- 1، ژ-3، بطريهاي آتشزا و چند آر، پي، جي.
34 روز مقاومت و تلاش در اين وضعيت اگرچه بسياري از مدافعان خرمشهر را به كام شهادت كشاند ولي دشمن را در دستيابي سريع به اهدافش واشغال سريع خوزستان ناكام گذاشت. هرچند كه خرمشهر خونين شد و به دست دشمن افتاد.
روز 4 آبان 1359 را بايد روز پايان حماسه خونين شهر ناميد. حماسهاي كه در 34 روز جلوه كرد. اما بيگمان فداكاريها وايستادگي تحسين برانگيز مدافعان خونينشهر در برابر ارتش متجاوز و مجهز به انواع جنگ افزارها در تاريخ و در خاطر انسانهاي حقجو و ظلمستيز جاويد خواهد ماند.
چهارم آبان 1359 اشغال خرمشهر
اين روز، روز اشغال شهري است كه مدافعانش طي 34 روز نبرد و تلاش شبانهروزي كوشيدند با اداي تكليف الهي خود دشمن را از گسترش تجاوز به ايران اسلامي بازدارند. خرمشهر اشغال شد اما حماسهها، ايستادگيها و جانبازيهايي آفريد كه اولا افتخاري بزرگ را در تاريخ اين مرز و بوم به ثبت رساند، ثانيا سبب شد كه دشمن بيش از اين خطرپذيري نكند و طعم تصرف خوزستان و حتي آبادان را از سر بيرون كند و ثالثا اين مقاومت اعتماد به نفسي را براي اردوي خودي به ارمغان آورد كه دست مايه رزمندگان براي بيرون راندن دشمن از سرزمين اسلامي ايران گرديد. در حاليكه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهمترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن به شركت در هرگونه مذاكرات صلح تلقي ميشد، آزادسازي اين شهر ميتوانست سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران بر متجاوز و اثبات برتري نظامياش باشد.
طراحي عمليات بيتالمقدس
از اين رو تنها عاملي كه ميتوانست موفقيت را نصيب يكي از طرفين دعوا كند سرعت عمل در اقدامات بود. به همين خاطر بلافاصله پس از اتمام عمليات فتحالمبين در حاليكه قواي ارتش عراق در منطقه بومي خرمشهر تقويت ميشدند به تمامي يگانهاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديدقوا به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند. تلاش براي طرحريزي و اجراي عمليات بيتالمقدس در موقعيت بسيار حساسي انجام شد. وضعيت داخلي كشور با انهدام بقاياي ضدانقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات پيش ميرفت. اوضاع منطقه نيز به دليل نگراني آمريكا از نتايج پيروزي ايران بر عراق به گونهاي آشكار ملتهب بود.
ضمن اينكه مناسبات اعراب و اسراييل با آمادگي اسراييل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت. در چنين موقعيتي بيگمان نتيجه عمليات بيتالمقدس براي ايران، منطقه و عراق بسيار سرنوشت ساز و تعيين كننده بود. زمينه اجراي عمليات بيتالمقدس متاثر از نتيجه سلسله عملياتهاي پيشين بود كه با شكستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نيز ادامه يافت. در طراحي عمليات، عمليات تهاجم از طريق عبور رودخانه كارون و پيش روي به سوي مرز بينالمللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر گرفته شده بود و چنين استدلال شده بود كه حمله به جناح دشمن كه عمدتا به سوي شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است. همچنين شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور ازرودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيش روي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان مرحله دوم تامين شد.
سازمان رزم عمليات بيتالمقدس
قرارگاه مركزي كربلا با فرماندهي مشترك سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي ايران هدايت عمليات را با سه قرارگاه اصلي قدس، فتح و نصر و يك قرارگاه پشتيبان فجر بر عهده داشت.
قرارگاه قدس: سپاه پاسداران تيپهاي 31 عاشورا، 21 امام رضا، 37 نور و 41 ثارالله.
ارتش جمهوري اسلامي ايران: لشكر 61 زرهي و تيپ مستقل 58 ذوالفقار.
قرارگاه فتح: سپاه پاسداران: تيپهاي 14 امام حسين (ع)، 8 نجف اشرف و 25 كربلا.
ارتش جمهوري اسلامي ايران: لشكر 92 زرهي و تيپهاي مستقل 55 هوابرد و 37 زرهي.
قرارگاه نصر: سپاه پاسداران، تيپهاي 7 ولي عصر، 27 محمدرسولالله (ص)، 46 فجر و 22 بدر.
ارتش جمهوري اسلامي، 21 حمزه و تيپ مستقل 23 نوحه.
قرارگاه فجر: سپاه پاسداران،تيپهاي 33 المهدي و 17 عليبن ابيطالب و امام سجاد (ع).
ارتش جمهوري اسلامي: تيپ 3 لشگر 77 پياده، تيپ 3 زرهي سپاه پاسداران به عنوان احتياط تحت امر قرارگاه مركزي كربلا.
استعداد دشمن:
لشكر 5 مكانيزه، لشكر 6 زرهي، لشكر 3 زرهي، لشكر 9 زرهي، لشكر 10 زرهي، لشكر 11 پياده، لشكر 12 پياده، لشكر 7 پياده، تيپ مستقل 10 زرهي، تيپهاي مستقل 109، 409، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پياده. تيپهاي 31، 32 و 33 نيروي مخصوص و همچنين توپخانههاي دشمن نيز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشكيل شده بود كه به طور تقريبي عبارت بودند از 30 گردان.
شناسنامه عمليات بيتالمقدس
نام عمليات: بيتالمقدس
رمز: يا علي ابن ابيطالب (ع)
منطقه: غرب رودخانه كارون وشهرستان خرمشهر
مدت: دهم ارديبهشت تا سوم خرداد 1361
هدف: آزادسازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز – خرمشهر، خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد و نيز جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن وتامين مرز بينالمللي .
سازمان عمل كننده: سپاه و ارتش
مرحله اول عمليات:
عمليات در بامداد 10 ارديبهشت ماه سال 61 با سه قرارگاه عملياتي قدس، فتح و نصر به فرماندهي قرارگاه مركزي كربلا آغاز شد و رزمندگان با عبور از كارون موفق شدند به جاده اهواز – خرمشهر دست يابند.
مرحله دوم عمليات:
در اين مرحله كه در ساعت 22 و 30 دقيقه، 16 ارديبهشت 61 آغاز شد رزمندگان قرارگاههاي فتح و نصر در محور حسينيه به نوار مرزي رسيدند. بنابراين دشمن مجبور شد از هويزه و جفير عقبنشيني كند.
مرحله سوم عمليات:
در ساعت 22، 19 ارديبهشت آغاز و هر چند تلفات و خسارات سنگين بر دشمن وارد آمد، اما هوشياري و تمركز نيروهاي عراقي در خطوط پدافندي موجب شد رزمندگان نتوانند بر اهداف تعيين شده دست يابند.
مرحله چهارم عمليات:
در اين مرحله كه با سه قرارگاه عملياتي فتح، فجر و نصر در ساعت 22 و 30 اول خرداد 1361 آغاز شد. قرارگاه نصر توانست جاده خرمشهر – شلمچه را مسدود كند و قرارگاه فجر نيز موفق شد ضمن تامين پل نو در محور نهرارائض، نيروهاي خود را به اروند برساند. در اين ميان، قرارگاه فتح به دليل حساسيت و هوشياري فوقالعاده دشمن نتوانست به اهداف مورد نظر دست يابد.
دشمن براي از محاصره خارج كردن نيروهاي خود در اطراف نهر ارايض و پل نو از سمت غرب شملچه و شرق، خرمشهر پاتكهاي شديدي را آغاز كرد اما با مقاومت يگانهاي خودي مستقر در منطقه مزبور اين پاتكها به شكست انجاميد. سپس نيروهاي دشمن مستقر در شمال شرقي خرمشهر براي دفاع هر چه بهتر از شهر به داخل شهر خوانده شدند. پس از اين عقبنشيني نيروهاي عراقي در حاليكه با كمبود آب، غذا و مهمات مواجه بوده و در نتيجه مقاومت خود را بيتاثير ميدانستند صبح روز سوم خرداد 61 حلقه محاصره خرمشهر تنگتر شد و انبوه نيروهاي دشمن كه 2 روز محاصره در هواي گرم طاقتشان را به سر آورده بود، مقاومت را بيتاثير دانستند و با خروج ازمواضع خود در تمام شهر در چند ستون طولاني و كنار هم به سوي پليس راه آمدند و در حاليكه تكبير ميگفتند و شعار الموت صدام و دخيل الخميني سر ميدادند خود را تسليم كردند.
به اين ترتيب خرمشهر كه پس از 34 روز مقاومت، در برابر دشمن، در تاريخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود بعد از 575 روز و طي 25 روز عمليات در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد آزاد شد و خط پدافند مناسبي از طلائيه تا كوشك و شلمچه و حاشيه شمال اروند برقرار گرديد.
همچنين در اين عمليات كه به آزادسازي 538 كيلومترمربع از اراضي اشغال شده انجاميد، هويزه، پادگان حميديه و جاده اهواز خرمشهر نيز آزاد شد و در اختيار رزمندگان جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت. در اين عمليات 19 هزار تن از نيروهاي عراق اسير و 16 هزار تن ديگر كشته و يا زخمي شدند. همچنين 55 دستگاه تانك و نفربر، 50 دستگاه خودرو، دهها قبضه توپ، 53 فروند هواپيما و 3 فروند هليكوپتر دشمن نيز منهدم شد.
آزادسازي خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد به گونهاي كه نظاميان عراق تا مدت زيادي نتوانستند از لاك دفاعي خود خارج شدند.
عمليات بيتالمقدس موجب شد تا كشورهاي عرب منطقه به تقويت مالي ونظامي عراق مبادرت ورزند.
بازتاب عمليات بيتالمقدس (آزادسازي خرمشهر) در رسانههاي بيگانه:
در جريان آزادسازي خرمشهر و مراحل مختلف عمليات سخنان ضد و نقيضي از خبرپراكني استكبار براي تضعيف روحيه مردم ايران به كار گرفته شد كه ازادسازي خرمشهر خط بطلان بر تمام اين توطئهها كشيد.
گوشههايي از اين خبرپراكني و رسواييهاي استكبار:
راديو آمريكا: پرزيدنت صدام از كمك اردن در جنگ عليه ايران قدرداني كرد. ايالات متحده جانبداري خود را از عراق افزايش داده است.
راديو دولتي انگليس: موفقيت در جنگ عراق امكان پيروزي نهايي ايران را بيش از پيش متحمل ساخته است. پيروزي كه در صورت تحقق نگراني كشورهاي خليج فارس و جهان عرب به طور كلي را برخواهد انگيخت.
بيبيسي چند روز قبل از آزادسازي خرمشهر: طبق گزارشات، سربازان عراقي مواضع دفاعي مستحكمي را در اطراف خرمشهر ايجاد كردهاند.
راديو آلمان: صدام حسين با سرمشق گرفتن از قهرمان تاريخي قصد داشت جهان عرب را از خطر رژيم مذهبي و متعصب ايران برهاند.
بيبيسي: همانطور كه بدون شك اطلاع داريد ديروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نيروهاي ايراني افتاد. بدين ترتيب ايران هم رسما و هم اسما كاملا در جنگ پيروز شده است.
بيبيسي: سقوط سريع خرمشهر به خصوص باعث سرافكندگي عراق گشته است. طبق تخمين 30 يا 40 هزار سرباز از اين شهر دفاع ميكردند.
موفقيت اين عمليات حاصل فداكاري همه نيروهاي رزمنده بوده واز جان گذشتگي حدود شش هزار شهيد
(4460 شهيد سپاه و 1086 شهيد ارتش) و 24 هزار مجروح است.
جمعه 1390/02/23
لایه های پنهانی جنگ
لایه های پنهانی جنگ
************************************************
صدام حسین رئیس جمهور مخلوع عراق همراه با دیگر متحدان عرب و غربی خود با هدف سرکوب انقلاب اسلامی ایران و تجزیه آن - که آن را از اهداف همه اعراب اعلام کرد - بر این کشور آتش گشود. چنانکه طارق عزیز معاون نخست وزیر وقت عراق اعلام می کند که "چند ایران کوچک بهتر از ایران واحد است و ما از شورش قومیت های مختلف حمایت می کنیم و همه سعی خود را در تجزیه ایران به کار خواهیم بست".این سخنان درحالی است که "طه یاسین رمضان" نخست وزیر وقت عراق دلیل حمله به خاک ایران را تنها به خاطر قرارداد 1975 و یا چند صد کیلومتر و نصف اروند رد کرده و اعلام می کند" این جنگ به خاطر سرنگونی جمهوری اسلامی است".صدام حسین با حمله غافلگیرانه به ایران در 31 شهریور 1359 و اشغال خرمشهر که از آن به «مروارید شط العرب» تعبیر می نمود، خود را بر قله پیروزی متصور کرده و گمان می کرد که چند روز دیگر نهار را در تهران صرف می کند! اما نیروهای عراقی با مقاومت 45 روزه ده ها تن از نیروهای سپاه و بسیج و مردم محلی مواجه شد که با کمترین سلاح و مهمات و تا آخرین توان خود ایستادگی کردند.ایستادگی همه جانبه مردم ایران همه رؤیاهای صدام را به عنوان " ژاندارم منطقه " فروپاشید به طوری که حسین الکامل- داماد صدام- شرایط روحی صدام را به هنگام فتح خرمشهر توسط نیروهای ایرانی بسیار بد توصیف کرده و می گوید: "وقتی خرمشهر آزاد شد به حدی فشار روحی بر صدام زیاد بود که در 24 ساعت اول یک پزشک دائما بالای سر صدام بود".با فتح خرمشهر به دست رزمندگان اسلام ستون فقرات ارتش عراق در هم شکست و کشورهای غربی به خصوص آمریکا، فرانسه ، انگلیس ، آلمان و حامیان عرب صدام که تا آن زمان در صدد از بین بردن انقلاب اسلامی ایران، به وسیله عراق بودند؛ از آن پس با فتح خرمشهر، تمام توان خود را برای جلوگیری از سقوط صدام به کار بردند. خدمات تسلیحاتی و اطلاعاتی غرب به عراق در جنگ علیه ایرانآمریکا و کشورهای اروپایی برای متوقف کردن گسترش انقلاب اسلامی به جهان عرب به خصوص حوزه خلیج فارس که بزرگترین تأمین کننده منافع آنان در خاورمیانه می باشد، تمام تلاش و قوای فکری و نظامی خود را در این راه منسجم کردند، تا جایی که حتی در تجهیز و تشویق عراق به استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و شیمیایی چیزی فروگزار ننمودند.سازمان ملل متحد طی گزارشی به کمک های کشورهای غربی به برنامه های تسلیحاتی عراق اشاره می کند و می نویسد: « عراق تسلیحات خود را از 150 شرکت آلمانی ، آمریکایی و انگلیسی تهیه کرده است. بر اساس گزارشها ، دولت عراق از سال 1975 توسط 80 کمپانی آلمانی ، 24 شرکت آمریکایی و حدود 12 شرکت انگلیسی و چند شرکت سوئیسی ، ژاپنی، ایتالیایی، فرانسوی، سوئدی ، برزیلی و آرژانتینی تجهیزات دریافت کرده است. آلمان بیشترین کمک را به برنامه اتمی با 27 شرکت و آمریکا با 24 شرکت انجام داده اند.»نخستین اقدام آمریکا در حمایت آشکار از صدام حذف نام عراق از فهرست کشورهای مظنون به حمایت از تروریسم بین المللی در فروردین 1361 بود تا از این پس عراق استحقاق دریافت کمک های ایالات متحده را داشته باشد. آمریکا به پیشنهاد ویلیام کیسی( رئیس وقت سیا)، تحویل بمبهای خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد. بمبهای خوشه ای موسوم به چرخ گوشتهای هوایی، کار آمدترین سلاح برای در هم شکستن امواج انسانی به شمار می روند. چنانچه این بمبها درست عمل کنند می توانند در وسعتی به اندازه 10برابر زمین فوتبال هر کسی را کشته یا زخمی کنند.شبکه تلویزیونی ABC آمریکا در برنامه ای اعلام می کند که صدام حسین از یک شرکت آمریکایی به نام« آل کولاک» در بالتیمور، بیش از 500تن ماده شیمیایی به نام « فیودی گلیکول» خریداری نموده که این ماده در صورت مخلوط شدن با اسید کلریدریک به گاز خردل تبدیل می شود.»همچنین این شبکه فاش می کند : یک شرکت خصوصی آمریکا در دهه 80 با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازرگانی آمریکا نمونه هایی از مواد بیولوژیکی و میکروبی را به عراق صادر کرده اند که این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل بوده اند. در میان آنها میکروب سیاه زخم، طاعون و همچنین یک باکتری سمی به نام « ستریدیوم باتولینی» به چشم می خورد.» ایالات متحده آمریکا علاوه بر ارائه مشاوره های نظامی گسترده به عراق ، مانع از ارسال تسلیحات خریداری شده ایران که قبل از انقلاب هزینه آن پرداخت شده بود، می شد به طوری که وزارت دفاع آمریکا 110 میلیون دلار برای خرید 11 فروند هلی کوپتر شنوک 47-س ایتالیایی پرداخت تا این هلی کوپترها که به سفارش شاه ایران با 425 میلیون دلار خریداری شده بود به دست ایران نیفتد.پیوند ماهواره ای در صدر توافقات بلند مدت عراق و آمریکا بود و در مورد تحرکات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار می گرفت. این اطلاعات را آواکس های آمریکایی مستقر در ریاض، به کمک پرسنل آمریکایی از منطقه نبرد جمع آوری می کردند. در همین راستا مجتمع پیشرفته و پرهزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیما از ماهواره دریافت شده و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عکس ها صورت گیرد.با واگذاری رادیوهای کد گذاری شده به خلبانان عراقی، آنها امکان ارتباط مستقیم با افسران مستقر در کشتی های آمریکایی حاضر در خلیج فارس را داشتند. این روابط روزانه باعث شد تا هواپیماهای عراقی بتوانند نفتکش ها و کشتی های تجاری به مقصد ایران را شناسایی کنند.آمریکا نه تنها به طور پنهان جزو حامیان اصلی عراق در استفاده از سلاحهای شیمیایی و میکروبی در جنگ علیه ایران بود بلکه از تصویب قطعنامه های سازمان ملل بر علیه عراق در استفاده از این نوع سلاحها، جلوگیری کرده و حتی در مواقعی این حمایت را آشکارا بیان می نمود. چنانکه "ریچارد مورفی" معاون اسبق وزیر امور خارجه آمریکا اعلام می کند: « تا زمانی که عراق از سلاحهای شیمیایی در دفاع از خاک خود و در مقیاس محدود استفاده می کند توسلش به این سلاح " قابل درک" است. از سوی دیگر حتی شورای امنیت تحت فشار آمریکا درخواست ایران را برای استقرار هیأتی دائمی در تهران جهت بررسی و گزارش موارد کاربرد سلاحهای شیمیایی رد کرد."سرلشگر وفیق السامری" مسئول اسبق بخش ایران استخبارات عراق در مصاحبه ای اعتراف می کند: هفته ای سه روز و گاهی تمام طول هفته را به سفارت آمریکا در بغداد می رفتم و از آنها پاکتهای سیاه رنگی می گرفتم که حاوی اطلاعات ماهواره ای از آخرین تحولات جبهه ایران بود. او در کتاب « ویرانی دروازه شرقی» در مورد اطلاعات ماهواره ای می گوید: این عکسها به گونه ای بود که ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی که در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده کنیم، حتی کسی که در رژه دست و پایش را به اشتباه حرکت می داد در این عکس ها مشخص بود. هنگامی که کارخانه های سیمان را بررسی می کردیم تعداد کیسه هایی که در روی کامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش می کردیم، در عین حال ماهواره ها نتایج حملات هوایی و موشکی را نیز گزارش می کرد.وی در بخشی دیگر از اعترافاتش به نقش شوروی سابق در ارائه اطلاعات اشاره می کند و می گوید: با پرداخت 2 هزار دلار به یک افسر اطلاعاتی روس تمام اطلاعاتی که در باره ایران می خواستم به دست آوردم. چالز فیلیپ دیوید در کتاب «جنگ خلیج فارس؛ توهم پیروزی» می نویسد: شوروی با 61% بزرگترین تأمین کننده نیازهای تسلیحاتی عراق است. "حسین الکامل" داماد صدام با سفر به بروکسل، طی امضای قراردادی با دکتر جرالد بول -که با حمایت پنتاگون بر روی پروژه ساخت بزرگترین توپ دنیا(HARP) در دانشگاه مک گیل کانادا به فعالیت می پرداخت- سفارش ساخت چهار سوپر توپ را با هزینه ده میلیون دلار داد که نمونه اولیه آن دارای لوله توپی به طول 56 متر و کالیبر 350 میلیمتر بود و طول لوله ها 107 متر و قطر دهانه آنها یک متر بود و در هر بار شلیک گلوله ای حاوی ده تن مواد منفجره را پرتاب می کرد و سه توپ دیگر تقریبا سه برابر این توپ بودند. ساخت این توپ با نام « بابل» در دامنه یک کوه در عراق آغاز شد.در رأس کشورهای اروپایی حامی جنایات جنگی صدام کشور آلمان قرار دارد، چندان که در توسعه و تجهیز عراق به سلاحهای شیمیایی مقام نخست را داراست. ساخت مجتمع سامره عراق به عنوان «بزرگترین کارخانه سلاح شیمیایی جهان» در کارنامه تسلیحاتی این کشور به چشم می خورد. شرکت آلمانی « کارل کولمب» در مجتمع سامره 6 خط تولید سلاح شیمیایی به نام احمد، محمد، عیسی، عانی، مدای و قاضی را ایجاد کرد که اولین آنها در سال 1983(1362ه.ش) و آخرین آن در سال 1986(1365ه.ش) تکمیل شد. از گاز خردل و اسید پروسیک تا گازهای عصبی سارین و تابون در این کارخانه تولید می شد و در خمپاره، راکت و گلوله های توپ جاسازی می شدند. یک شرکت بلژیکی نیز به نام« سیکس کو» طی 4 سال 17 پایگاه هوایی و چند مقر نظامی در عراق ایجاد کرد. پروژه های "عکاشات" و "القائم" که از بزرگترین کارخانه های آمایشی و تولید فسفات در جهان بود توسط "سایبترا" کنسرسیوم بلژیکی بنا شد."کارلوس کاردوئن" رئیس صنایع "کاردوئن" که با همکاری شرکتهای آمریکایی فعالیت می کرد، به تشویق مقامات ارشد شیلی به خصوص "ژنرال پینوشه" دیکتاتور سابق شیلی مقادیر زیادی "زیکونیوم" را از آمریکا برای ساخت بمبهای خوشه ای وارد و آنرا برای عراق ارسال کرد. فرانسه در ژانویه 1981، تحویل 60 فروند میراژ F1 مجهز به موشک را که پیش تر به عراق متوقف شده بود از سر گرفت . هچنین در سال 1982( 1361 ه.ش) به دنبال خروج دیپلمات های فرانسه از تهران این کشور اقدام به تحویل 5 فروند هواپیمای سوپر استاندارد مجهز به موشک های اگزوست به عراق کرد. در سال 1986 سازمان های اطلاعاتی فرانسه بر آورد کردند که اگر فرانسه سه هفته از ارسال کمک به عراق خودداری کند این کشور شکست خواهد خورد.همزمان با تکمیل رآکتورهای هسته ای عراق توسط فرانسه، برزیل در سال 1979 جهت همکاری های هسته ای قراردادی ده ساله با عراق امضا کرد که بر اساس آن برزیل متعهد بود که مقادیر زیادی اورانیوم طبیعی و غنی شده با درصد کم، تکنولوژی هسته ای، تجهیزات و آموزش مربوطه را در اختیار عراق قرار دهد.معامله 6/1میلیارد دلاری طرح ولکان یکی ازشیرین ترین معاملات فرانسه با عراق بود. با خرید 83 توپی که موضوع قرارداد بود، عراق از شرکت فرانسوی TRT یک فیوز فوق العاده و پیچیده ای خرید که با نصب آن بر روی دماغه خمپاره، موجب می شد تا خمپاره قبل از رسیدن به زمین منفجر گردد و تا یک کیلومتری همه موانع را درو کند. پس از بمباران شیمیایی مناطق مختلف جنگی توسط عراق، مأموران سازمان ملل یکی از نمونه های بمب شیمیایی عمل نکرده را در منطقه یافته و آن را ساخت کشور اسپانیا اعلام می کنند. عراق 9 میلیون مین ضد نفر به ارزش 225 میلیون دلار را از شرکت «والسلا» که 50درصد آن تحت مالکیت شرکت فیات است خریداری کرد و آن را درجنگ علیه ایران به کار بست. بر اساس اسنادی که شرکت «اسنیاتچینت »-که از مراکز هسته ای ایتالیا و وابسته به گروه فیات است- ارائه کرده است، این شرکت با فروش چهار آزمایشگاه هسته ای و سه سلول داغ به کمیسیون انرژی اتمی عراق موافقت کرده است. به اعتقاد "ویلسون" مدیر بخش فیزیک دانشگاه هاروارد این پروژه ایتالیایی سالانه 8 کیلو گرم پلوتونیوم در اختیار عراق قرار می داد که برای تولید یک بمب اتم کافی بود. درست چند روز قبل از حمله صدام به ایران، عراق اعلام کرد که ایتالیا را به عنوان شریک عمده و اصلی خود برای تجهیز نیروی دریایی عراق و تربیت پرسنل عراقی انتخاب کرده است. همچنین مقرر شد 1200 افسر نیروی دریایی عراق در ایتالیا دوره ببینند. این ترجیح دادن ایتالیا بر فرانسه و شوروی یک دلیل استراتژیک داشت نه فنی؛ عراق می خواست باشگاه حامیان بین المللی خود را توسعه و تقویت نماید.شرکت سوئیسی به نام شرکت مهندسی « آلسا الوسوئیس» واحد تولیدی خاصی در کارخانه "القائم" عراق ایجاد کرد تا با استخراج نمک های فلوئور، فلوئور آمونیم از اسید فسفریک مایع بدست آورد که این ماده در ساخت بمب اتم کاربرد دارد. در سال 1987(1366) برنامه های تسلیحاتی عراق شتاب بی سابقه ای پیدا می کند. شرکتهای بزرگ تولید کننده باروت جنگی در اروپا که شامل 13 شرکت از کشورهای سوئد، هلند، ایتالیا، بلژیک، سوئیس، آلمان، فرانسه، اسکاتلند، فنلاند می شدند تمام تلاش خود را برای جلوگیری از توقف جنگ به کار بردند، چراکه به برکت این جنگ چرخ کارخانه های آنها سرعت بیشتری می گرفت.بخشی از همکاری برخی کشورهای عربی در جنایات صدامبرخی از کشورهای عربی آنچنان کمر همت در حمایت از صدام بسته بودند که با مرور برخی اسناد تاریخی و گزارشات گمان می رود در ارائه کمکهای مالی ، نظامی و... از یکدیگر سبقت می گرفتند. چندان که افتخار شلیک اولین گلوله در جنگ عراق علیه ایران نصیب ملک حسین شاه اردن می شود که او از داخل یک تانک به طرف ایران اولین گلوله را شلیک کرده و به نمایندگی از سران کشورهای عرب، شروع جنگ را به صدام تبریک می گوید! در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کشور کویت نه تنها خاک و پایگاههای هوایی خود را در اختیار عراق گذاشت بلکه 15میلیارد دلار پول نقد به عنوان وام بلاعوض به عراق داد و این علاوه بر نفتی است که کویت برای عراق صادر می کرد.در طول دهه 80 حسنی مبارک رئیس جمهوری مصر حدود 5/3 میلیار دلار موشک و تسلیحات به عراق فروخت. مبارک در ملاقات خود با بوش( بوش پدر) در سال 1986(1365ه.ش) مصر را به کانالی برای صدور انواع فناوری های موشکی ناتو - که شرکت های پوششی اروپا به بغداد قاچاق می کردند- تبدیل ساخت. خبرگزاری رویتر به نقل از " فهد "عنوان می کند که ارزش اعتبارات ، وام های بی بهره و سایر کمک هایی که به شکل محموله های نفتی یا تجهیزات به عراق به عمل آمده بیش از 5/27 میلیارد دلار است. علاوه بر این یک ماه پیش از آغاز جنگ زمامداران عربستان سعودی به هنگام استقبال از صدام، گزارش کاملی از وضعیت اقتصادی، نظامی و اجتماعی ایران و حتی تعداد نفرات ارتش ، مواضع و تجهیزات قابل بهره برداری نظامی ایران و اطلاعات محرمانه جمع آوری شده توسط دستگاههای سری آمریکا را به صدام دادند."جعفر نمیری" رئیس جمهور وقت سودان در مصاحبه با مجله " الیوسف" چاپ قاهره اعلام کرد: "اعزام نیرو به عراق از تصمیمات کنفرانس سران عرب می باشد"؛ در همین راستا علاوه بر سودان که صدها تن از سربازان ارتش خود را در سال 61 به جبهه های جنگ علیه ایران اعزام کرد، یمن نیز تیپ پیاده «العروبه» و اردن نیروی «الیرومک» را به کمک عراق گسیل داشت."طه یاسین رمضان" معاون نخست وزیر اسبق عراق حضور 14 هزار نیروی عربی را در جبهه عراق تأیید می کند که از کشورهای مصر، اردن، تونس، سودان، مراکش و یمن تشکیل می شدند.
دوشنبه 1390/02/05
تک و پاتک
تک و پاتک
حدود ساعت دو بامداد روز 18 فروردين ـ كه مصادف با عيد مبعث بود ـ دشمن به مواضع گردان ... تيپ ذوالفقار از سه جناح حمله كرد و بعد از انجام اعمال ددمنشانه و به رگبار بستن عده اي از نيروهاي اسلام، به مواضع ما نفوذ كرد و در همان حال با آتش سنگين توپ و خمپاره و تانك، مواضع ما را مورد حمله قرار داد تا هيچ نيروي امدادي نتواند از عقب به كمك تيپ ذوالفقار برود. آتش دشمن تا ساعت هشت صبح ادامه يافت و منطقه از دود و گرد و غبار پر شده بود. وقتي كه هوا روشن شد، ديديم كه پرچم عراق روي تپه ها قرار گرفته و عراقي ها روي تپه ها مشغول شادي كردن و جستجوي سنگرها و به آتش كشيدن آنها هستند. با دوربين كه نگاه كرديم، تعدادي از برادران را مي ديديم كه به اسارت درآمده و به يك ستون از تپه ها پايين مي آمدند.
حدود ساعت 30/8 معاون گروهان همراه با دوازده نفر ديگر از برادران كه موفق به فرار شده بودند، خودشان را به ما معرفي كردند و در همين وضع، دشمن دوباره مواضع ما را زير آتش گرفته، مشغول تحكيم سنگرها و مواضع خود شدند.
ما در يك وضعيت بحراني قرار داشتيم و با دادن يك شهيد و چند مجروح و به خاطر خالي شدن جناح سمت راست، تلمبه خانه و مواضع مان مورد تهديد دشمن قرار داشت.
بعد از ظهر همين روز گردان ... تيپ ... باختران با تانك هاي ام ـ 50، براي پشتيباني و آتش بيشتر به كمك ما آمدند و يك گروهان آن در پشت تلمبه خانه و گروهان ديگر در نزديكي يگان ما مستقر گرديد. آتش دشمن در طول شب همچنان ادامه داشت. حدود ساعت نُه شب توسط بلندگوها اقدام به تضعيف روحيه كرد تا شايد اثري در رزمندگان اسلام گذارد. روز بعد، 19 فروردين ماه، آتش هر دو طرف ادامه يافت و يكي از تانك هاي خودي نيز منهدم شد. ساعت يازده شب نوزدهم، از گردان به ما اطلاع دادند كه واحدي از گردان ذوالفقار و گرداني از لشكر ... خراسان قصد بازپس گيري تپه را دارند و ما وظيفه داريم كه با تانك هاي اسكوربين و خمپاره ها و تانك هاي ام ـ 50 باختران، روي تپه اجراي آتش كنيم و حمله ساعت دو بامداد آغاز خواهد شد. هماهنگي لازم با خدمة تانك ها انجام شد و مأموريت رأس ساعت مقرر انجام گرفت. ولي از آن جا كه دشمن احتمال پاتك ايران را مي داد، در آمادگي كامل به سر مي برد و متأسفانه عمليات ما موفق نبود و تعدادي از برادران، شهيد و مجروح شدند. در نتيجه روحية نيروهاي دشمن تقويت شد و با واحدهاي آماده، به تعقيب پرسنل ما پرداختند. نزديك صبح، باران شديدي باريد و صبح با وجودي كه ابر سراسر آسمان منطقه را فرا گرفته بود، هواپيماهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران مواضع دشمن را در مقابل مواضع ما بمباران كردند. حدود ساعت 30/5 دقيقه صبح دشمن به ما نزديك تر شد و در تپة مقابل مخفي شده و هر لحظه نيز بر آتش خود مي افزود. متأسفانه به علت اين كه تانك ها، هدف هاي بزرگ، آسيب پذير و مورد تهديد آر.پي.جي دشمن بودند، به سرعت اقدام به عقب نشيني كردند. از طرف ديگر، در اثر اصابت تركش توپ و خمپاره، ارتباط تلفني ما با دستة دوم كه در نزديك تلمبه خانه بودند، قطع شد. حدود ساعت شش صبح متوجه شدم كه از بيرون سنگر صدايي مي آيد. بيرون آمدم و ديدم يكي از گروهبان هاي دسته دوم با عجله و سراسيمه به طرف سنگرمان مي دود. با ناراحتي و با صداي بريده بريده گفت: «جناب سروان، دسته دوم را بردند. عراقي ها به نزديكي خط رسيدند. آمدند، آمدند!»
حدود پانزده نفر از سربازان هم وحشت زده، به سنگر ما آمده بودند. ابتدا به گردان وضعيت دادم و سپس كلاشم را برداشتم و با صداي بلند رو به سربازان گفتم: «برويم توي كانال، بايد جلو آنان را بگيريم.»
تعدادي همراه من و فرماندة دستة يكم و ستوان «ابراهيم پور» داخل كانال شديم. ستوان ابراهيم پور را مسئول پدافند از جناح چپ قرار دادم تا احياناً دور نخوريم و محاصره نشويم. و بعد، از داخل كانال دستة يكم به پيش رفتيم. همان طور كه جلو مي رفتيم، نفراتي را براي ديده باني ديدگاه ها قرار مي داديم، تا اين كه به وسط دسته يكم رسيديم. آن جا هم نفرات را دو قسمت كردم. خودم با چند سرباز از كانال و چند نفر ديگر همراه با گروهبان «رحيمي»، گروهبان «حاتم پور» ـ كه بعداً مفقودالاثر شد ـ و استوار «كرامتي» از سمت راست به سوي جادة آسفالته كه حدود صد متر از كانال فاصله داشت، حركت كرديم. مأموريت استوار كرامتي و افرادش حركت در موازات ما بود كه مبادا دور بخوريم. در همين احوال كه آتش طرفين، به خصوص خمپاره ها مثل رگبار، شليك مي كردند و باران هم مي باريد، به ابتداي دستة دوم رسيديم و با علامت دست، نفرات سمت راست هم به ما پيوستند. از سربازي به نام «روزه» كه در حال مقاومت بود، پرسيدم: «عراقي ها داخل كانال شده اند يا نه؟» گفت: «هنوز نه؛ ولي ما داريم مقاومت مي كنيم.» در آن لحظه كه اين سخن را شنيديم، خيلي خوشحال شديم و قدم به قدم جلوتر رفتيم. بچه ها را از بين دسته تقسيم كرديم و آنان هم با ديدن ما خيلي خوشحال شدند و روحيه شان بالا رفت. دشمن نتوانست جلوتر بيايد و به نظر مي آمد كه چون ديگر نتوانسته نفوذ كند، پشت تپه ها منتظر مانده تا مهمات بچه ها تمام شود و با خيال راحت به داخل مواضع ما نفوذ كنند. ولي كور خوانده بود و همگي پس از مدتي پا به فرار گذاشتند. پس از اين كه بچه ها را پشت سر گذاشتيم، سفارش هاي لازم را براي وضعيت دادن به گردان متذكر شدم و به طرف سنگر فرماندهي حركت كردم. در طول كانال، ضمن اين كه به بچه ها روحيه مي دادم، چند نفر از بچه هاي همرزم را هم ديدم كه به شهادت رسيده بودند.
هنوز آتش طرفين ادامه داشت و چون تماس تلفني ما با دستة دوم قطع شده بود، سعي كرديم كه با بي سيم ارتباط برقرار كنيم. وقتي ستوان يكم حيدري موفق شد از طريق بي سيم صداي مرا بشنود خيلي خوشحال شد. چون حدود دو ساعت از ما بي اطلاع بودند و چند نفر كه به عقب بازگشته بودند، خبر از شهادت يا اسارت من و انهدام گروهانمان داده بودند و آنان نگران بودند.
به ستوان يكم حيدري گفتم: احتياج شديد به مهمات و نيروي كمكي داريم. و او گفت: «دارد مي آيد.» اولين محمولة مهمات توسط ستوان دوم «پور بهلول» رسيد و در آن لحظه من در نزديك سنگرمان بودم. به محض ديدن من روبوسي كرد و با مو و محاسن سفيدش، در حالي كه اشك از چشمهايش سرازير شده بود، گفت: «آبروي ما را خريدي. به شما تبريك مي گويم.» بعد از آن يك ماشين ايفا نيروي كمكي هم رسيد و دوباره از سربازان گردان خودمان كمكي آمد و بحمدالله خط تقويت و حجم آتش طرفين كمتر شد. باران هم بند آمد و دشمن مبادرت به عقب نشيني كرد. پس از اين پيروزي، فرصتي پيدا كرديم تا پيكر پاك شهيدان را از داخل كانال جمع و از منطقه دور كنيم.
بله، با آتش برادران ايثارگر، درسي فراموش نشدني به دشمن بعثي داده شد و اين باعث افتخار و سربلندي يگان ما گرديد؛ البته به ياري خداوند و به خصوص باران آن روز صبح؛ چرا كه حركت دشمن را كند كرد و دشمن نتوانست خوب عمل كند.
پس از 20 فروردين ماه، گاهي دشمن واحد ما را زير آتش شديد خود مي گرفت تا شايد به اين وسيله روحيه شكست خوردة نيروهايش را بالا ببرد. مدت يك هفته منطقه ناآرام بود. ما نمي توانستيم بيش از چند ساعت استراحت كنيم و حتي گاهي من احساس خستگي و خواب شديد مي كردم و بي اختيار، زير آتش شديد، با آن همه صدا براي مدت كوتاهي مي خوابيدم. به هر حال، بعد از پايان عمليات، مراسمي با حضور تعدادي از فرماندهان در گردان برگزار شد و هدايايي به برادراني كه در مقاومت «شرهاني» حضور داشتند، اهدا گرديد و از آنان قدرداني شد.
با تقدیر فراوان از ستوان دوم زرهي محمدمسعود بهمني
دوشنبه 1390/01/29
صیاد دلها
*یاد کردی از سرلشکر بسیجی شهید علی صیاد شیرازی*
سرلشکر شهید صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز در استان خراسان دیده به جهان گشود.
او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان وارد دانشکده افسری و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس از آن دانشکده شد.
وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بهمدت چندسال در بخشهای مختلف ارتش به ویژه در غرب کشور به پاسداری از کشور پرداخت و در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت.
شهید پس از پیام امام خمینی مبنی بر شناسایی نیروهای مخلص ارتش طاغوت، شناخته شد و به خاطر توان بالای سازماندهیاش مورد توجه حضرت امام و یاران انقلاب اسلامی قرار گرفت.
وی پس از طی دوره تخصصی توپخانه در آمریکا با درجه ستوانیکم و سمت استادی، در مرکز آموزش توپخانه اصفهان به تدریس پرداخت و در همان شرایط بهعنوان عنصری حزباللهی در جهت سازماندهی نظامیان انقلابی فعالیت خود را آغاز کرد.
تلاشهای وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ساماندهی ارتش و ساختار نیروهای مسلح متجلّی شد.
از مهمترین اقدامات او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، میتوان به تهیه طرحهای عملیاتی که منجر به شکستن حصر شهرهای سنندج و پادگانهای مریوان، بانه و سقز شد، اشاره کرد.
شهر سنندج با تشکیل ستاد عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران توانست پس از 21 روز مقاومت و دفاع از سوی مدافعان خویش، کاملاً از تصرف و تسلط نیروهای ضدانقلاب خارج شود. پس از تحقق و اجرای موفق این طرحها، شهید صیادشیرازی، با 2 درجه ارتقاء، با درجه سرهنگ تمامی به فرماندهی عملیات غرب کشور منصوب شد.
وی در آخرین ماههای ریاستجمهوری بنی صدر بهدلیل برخورداری از روحیه انقلابی و مقابله با خیانتهای او از سمت مذکور عزل شد و پس از آن تا عزل بنی صدر و فرار مفتضحانه او به فرانسه، به دعوت شهید کلاهدوز در ستاد مرکزی سپاه پاسداران به خدمت پرداخت.
سپهبد علی صیاد شیرازی پس از خلع بنی صدر، برای پایان دادن به ناهماهنگی ارتش و سپاه در آن دوران، قرارگاه مشترک عملیاتی سپاه و ارتش را راهاندازی کرد و بهعنوان فرمانده ارشد در آن قرارگاه مشغول به فعالیت شد.
یاد فتح بزرگ
او در مهر ماه سال ۱۳۶۰ به پیشنهاد رئیس شورایعالی دفاع از سوی امام خمینی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد. در این منصب فرماندهی نیروهای ارتش اسلام در عملیاتهای پیروزمند ثامنالائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس را بر عهده داشت.
عملیاتی که سرنوشت جبهههای اسلام علیه کفر را به پیروزی رقم زد و روند جنگ تحمیلی را در مسیر پیروزی ارتش اسلام قرار داد. وی در ۲۳ تیرماه ۱۳۶۵ طی حکمی از سوی حضرت امام خمینی به عضویتشورایعالی دفاع منصوب شد.
بهدنبال مسئولیت خطیر شهید صیاد شیرازی در شورایعالی دفاع، با درخواست رئیس شورایعالی دفاع و موافقت حضرت امامخمینی در مردادماه سال ۱۳۶۵ مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش به برادر دیگری واگذار شد.
حضرت امام(ره) در حکم فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش پیرامون خدمات آن شهید سرافراز چنین فرمودند: «با تقدیر از زحمتهای طاقت فرسای سرکار سرهنگ صیادشیرازی که با تعهدکامل به اسلام و جمهوری اسلامی در طول دفاع مقدس از هیچگونه خدمتی به کشور اسلامی خودداری نکرده و امید است در آینده نیز در هر مقامی باشد، موفق به ادامه خدمتهای ارزنده خود شود.»
سپس در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ به همراه تعدادی دیگر از فرماندهان ارتش با پیشنهاد رئیس شورایعالی دفاع و موافقت امام خمینی به درجه سرتیپی ارتقای مقام یافت.
آن شهید در مهرماه سال ۱۳۶۸ به درخواست رئیس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح و موافقت مقام معظم رهبری و فرماندهی کلقوا به سمت معاونت بازرسی ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح منصوب شد.
امیر شجاع سپاه اسلام در شهریورماه سال ۱۳۷۲ با حکم فرماندهی معظم کل قوا به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. صیاد شیرازی در 16 فروردین ۱۳۷۸ همزمان با عید خجسته غدیر با حکم مقام معظم فرماندهی کل قوا به درجه سرلشگری نایل آمد.
نقش او در ایجاد وحدت بین قوای مسلح کشور و نیروهای توانمند دفاعی و مهار دشمن و حفظ تمامیت ارضی کشور و فتح جبهههای حق علیه باطل در عملیاتهای ثامنالائمه، طریقالقدس، فتح المبین، بیتالمقدس و دیگر عملیاتهای پیروزمند تا مرصاد و دفاع از حد و مرز میهن عزیزمان بر کسی پوشیده نیست.
نحوه شهادت
شهید علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ در حوالی خانهاش مورد سوء قصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح این روز که تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بینتیجه بود و او در بیمارستان به شهادت رسید.
به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.
در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت ۳ گلوله تروریست واقع شد. در پی این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت.
ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان میدهد. ادله ای که منافقین برای این ترور ارائه میکنند حاکی است که برای این عمل صرفنظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا میکند باید بهدنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت.
دلایل منافقین برای ترور سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیههای نظامیخود حول سه محور جمعبندی شده است؛ نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال ۵۷ و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامیقرار دادند.
صیاد، صید خصومتهای گذشته
سرتیپ ۲ باز نشسته ارتش جمهوری اسلامی مصطفی کهتری که از همرزمان شهید صیاد شیرازی بود در گفتگویی با ایسنا میگوید: صیاد کسی بود که تاریخ جنگ از وی انتقام گرفت، خصومت گذشته، صیاد را شهید کرد. واقعا کور کور این کار را انجام دادند.
صیاد میتوانست راننده، نیروی امنیتی و محافظ داشته باشد ولی از انجام این کار خودداری میکرد.
وقتی خدمت ایشان در ستاد کل رسیده بودم اتاقی در نهایت سادگی داشت و در همان جا نیز کار میکرد.
فعالیتهای قبل از شهادت صیاد شامل تدوین تاریخ جنگ بود. ایشان خود این هیات را تحت عنوان معارف جنگ تاسیس کرد؛ فرماندهان را به مناطق عملیاتی میبرد و بهصورت عملی معارف جنگ را منتقل میکرد.
کهتری با تشریح خاطرات زمان جنگ و عملیاتها با صیاد ادامه میدهد: در تمام عملیاتهایی که برنامهریزی میشد شخصا از منطقه بازید میکرد و از کار مطمئن میشد و بعد در جلسات مینشست و با قرائت قرآن کار را روحانی میکرد.
بخشی از پیام رهبر معظم انقلاب
«...امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن، نظامی مؤمن و پارسا و پرهیزکار، سپهبد علی صیادشیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید.
این نه اولین و نه آخرین باری است که دلی نورانی و سرشار از عشق و ایمان و وفاداری به آرمانهای بلند الهی، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوی زمره جنایتکار و فاسدی که ادامه حیات خود را در خدمتگزاری به دشمنان اسلام دانستهاست، قرار میگیرد و دستخائن خودفروختهای، نهال ثمربخش انسان والایی را قطع میکند. او مانند دیگر مردان حق از روزی که قدم در راه انقلاب نهادند، همواره سر و جان خود را برای نثار در راه خدا روی دست داشتند.
سرزمینهای داغ خوزستان و گردنههای برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهههای دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است.
خطر مرگ کوچکتر از آن است که بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوی حقیرتر از آن است که در دل نورانی شایستگان جایی بیابد، کوردلان منافق بدانند که با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاکدامن و پارسا هم چون صیاد شیرازی و شهید لاجوردی بدنامی و سیاهرویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگی خواهد کرد...»
صیاد دلها از نگاه دیگران
نشریه مالین چاپ فرانسه در سال ۱۳۶۲ امیر سرافراز ارتش را اینگونه توصیف میکند: « برای صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران، کلید پیروزی به تانک و موشک بستگی ندارد؛ بلکه تنها به اعتقاد به خدا بستگی دارد.
قدی کوتاه، نگاهی روشن و دستهایی که با انگشتر عقیق صاف روی میز ستاد مشترک روی هم قرار گرفتهاند.
این متخصص توپخانه که دوره تخصصی خود را در آمریکا گذرانده و امروزه فرماندهی نیروی زمینی ارتش ایران را هدایت میکند، از فرمولها نمیترسد.
او با سادگی میگوید: «من یک سرباز اسلام هستم.»
هدف او بر سر جای خود نشاندن رژیم مزدور صدام حسین است. او درباره اختلاف و جداییاش از بنیصدر میگوید: «ما میخواستیم برای خدا بجنگیم ولی او میخواست که ما برای او بجنگیم. او مرد تکنیک و سیاست بود. من مرد جهاد و جنگ مقدس بودم.»
صیاد شیرازی، محرک این ارتش شهیدپرورِ در خدمتالله است که تا به حال بسیاری از ناظران بینالمللی را به اشتباه و انحراف کشانیده است.
صیاد شیرازی به گونهای دلرحمانه لبخند میزند و پیروزیهای متوالی ایران را یادآوری میکند:«هدف ما اشغال یک سرزمین یا یک شهر خاص نیست و منظور دفاع از پشت مرزهایمان و یا اشغال تمام عراق نیست. دفاع ما، تا موقعی که هیچ خطری ما را تهدید نکند ادامه خواهد یافت...بگویید که نیروهای واقعی انقلاب اسلامی هنوز آشکار نشده است. ما میخواهیم انسان را پاک و خالص گردانیم. آنهایی که کشته میشوند میدانند که به هرحال پیروزمندانه میمیرند و این مهم است.»
یکشنبه 1390/01/21
عملیا ت فتح المبین
*دور زدن ناباورانۀ خط دشمن*
17 ماه از انجام عملیات ناکام توکل در منطقۀ پل نادری و شرق رودخانۀ وحشی کرخه می گذشت و دشمن همچنان در منطقۀ گسترده فکه،شوش،عین خوش،چنانه و مناطق دیگری از جبهۀ جنوب به سر می برد تا آنکه سرانجام عملیات فتح المبین در چهار مرحله برای آزاد سازی بخش وسیعی از خاک میهن و خارج ساختن شهرهای دزفول،اندیمشک و جادۀ اندیمشک-اهواز از برد توپخانه و سایت موشکی سنگین و پرکار عراق طرح ریزی شد.در عملیات طریق القدس زمینه مناسبی برای این کار بزرگ و سرنوشت ساز فراهم شده بود.
فرماندۀ وقت سپاه به قرآن استخاره می کند: انا فتحنا لک فتحً مبینا
ساعت 30 دقیقه بامداد دوم فروردین ماه 1361. 100 گردان از سپاه و 35 گردان از ارتش ایران در غرب دزفول و شوش بدون آتش تهیۀ نیروهای خودی با رمز مقدس یا زهرا (س) به قلب دشمن زدند،در مقابل 170 گردان از قوای رزمی عراق صف کشیده بودند.نیروهای خودی در قالب چهار قرارگاه عملیاتی سازماندهی شده بودند و از چهار محور شوش-رودخانه کرخه-کوه میش داغ در جاده اهواز اندیمشک و غرب دزفول حمله را شروع کردند.
در مرحله نخست و دوم تنگۀ عین خوش و رقابیه بر روی دشمن مسدود و در دو مرحله دیگر ارتش عراق تا پشت رودخانه دویرج عقب رانده شد.در این عملیات شهیدان حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین(علیه السلام) و محسن وزوایی فرمانده یک گردان از تیپ 27 محمّد رسول الله از سپاه پاسداران در شکست عراقی ها در محور رقابیه و علی گره زد بزرگترین موفقیت را به ارمغان آوردند.کار بی نظیر که در این عملیات انجام شد و مایۀ شگفتی عراقی ها گردید حفر کانال و طونل در زمینهای رملی منطقه و دور زدن دشمن از طریق آن بود.
لشکر 10 زرهی و 1 مکانیزه عراق که در این محاصره غافلگیر شده بودند با تحمل آسیبهای جدی و فراوان و شکستی که احمد متوسلیان فرمانده تیپ 27 محمّد رسول الله(ص) به آنها وارد آورد از میان رفتند.با انجام عملیات فتح المبین 2400 کیلومتر از خاک ایران در شمال خوزستان آزاد و دستیابی به چاههای نفت ابوغریب حاصل شد.
طی 10 روز نبرد 18 فروند هواپیما،3 فروند چرخبال،361 دستگاه تانک و نفربر،صدها دستگاه خودرو نظامی و شمار چشمگیری از سلاحهای انفرادی و نیمه سنگین دشمن از بین رفت و بیش از چهار هزار تن از نیروهای عراقی کشته و زخمی شده و یا به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.
همچنین شمار 150 دستگاه تانک،170 دستگاه نفربر،165 قبضه توپ،شماری سلاح سبک و نیمه سنگین،1 رصد سایت کامل موشکی سام شش به همراه 3 فروند موشک و انبوهی مهمات دیگر به دست رزمندگان اسلام افتاد.
شنبه 1390/01/13
به آخرين ثانيههاي جانبازان شيميايي:
خون... سرفة خشك... درد... بيمارستان...
آيينهاي از نبرد... بيمارستان...
پيچيد صداي ضجة شير زني!
يك خط كشيده! ... مرد... بيمارستان...
انشام دوباره بيست، باباي گلم!
موضوع: «كسي كه نيست» باباي گلم!
ديشب زن همسايه به من گفت «يتيم»
معناي يتيم چيست؟ باباي گلم!
با ما كمي از بهار خون حرف بزن
از غيرت شهر واژگون حرف بزن
وقتي پدرم شهيد شد مجنون بود
آقاي معلم از جنون حرف بزن!
گفتي كه پس از سجود برميگردي
وقتي كه صلاح بود برميگردي
در نامه نوشتي كه دلت تنگ شده
تا فكر كنم كه زود برميگردي!
لبخند و جنون و استخوان و چمدان
باران دو چشم منتظر در باران
در دفتر مشق خويش كودك ميسوخت!
بابا آمد... نه آب آورد نه نان!
دفتر... خودكار... شوق انشايي سبز
جغرافي زندگي... جهتهايي سبز
ناگاه صداي توپ... بازي! ... نه! جنگ
خون ريخت به دستان الفبايي سبز!
تا اول و آخر سفر باختن است
در بازي عشق برد در باختن است
از پيكر بيسرم تعجب نكنيد
سرباز شدن براي سر باختن است
هر چند زمانه با دل ما بد كرد
چون كوه هميشه صبر ميبايد كرد
امروز اگر چه سرخ بايد باشيم
باران گلوله سبزمان خواهد كرد!
(تقدیم به جانبازان صبور شیمیایی به ویژه آقای عبداللهی بیسیمچی سردار فاتح احد شهید مرتضی جاویدی)
جمعه 1389/12/20
کمک های اقتصادی - سیاسی و نظامی آمریکا به عراق در جنگ تحمیلی
کمک های اقتصادی - سیاسی و نظامی آمریکا به عراق در جنگ تحمیلی
* كمكهاي اقتصادي آمریکا
از ميان كمكهاي آمريكا به عراق در طول جنگ تحميلي اين كشور عليه ايران، كمكهاي اقتصادي آمريكا از حكم و تأثير گذاري ويژهاي برخوردار بوده است و از نظر تقدم زماني نيز با توجه به اين كه پيشينه اين نوع كمكها به قبل از آغاز جنگ برميگردد بر ساير كمكها مقدم است.
لغو ممنوعيت فروش پنج فروند هواپيماي مسافربري جت بويينگ در تابستان سال 1359سر آغاز تقويت جدي روابط اقتصادي دو كشور بود. تا جايي كه در پايان سال شروع جنگ حجم صادرات آمريكا به عراق با افزايش ناگهاني به رقم 724 ميليون دلار رسيد.
دلايل عمده تمركز آمريكا بر ارائه كمكهاي اقتصادي به جاي ارائه كمكهاي نظامي به عراق عبارتند از:
الف ـ حساسيت كمتر ارائه كمكهاي اقتصادي نسبت به كمكهاي نظامي و مغايرت كمتر اين كمكها با قوانين و قواعد آمره بينالمللي.
ب ـ خطر به هم خوردن موازنه نظامي منطقهاي به ضرر اسرائيل در صورت ارسال كمكهاي وسيع نظامي به يك كشور عرب به ويژه كه اين كشور داراي تمايلات افراطي ناسيوناليستي نيز باشد.
ج ـ وابسته بودن ارتش عراق به سلاحهاي عمدتاً روسي و ناسازگاري سلاحهاي آمريكايي با سلاحهاي سازماني ارتشي عراق ممكن بود به جاي آن كه مشكل عمدهاي از عراق را حل كند مشكلات و ناهماهنگيهاي بيشتري براي نيروهاي مسلح اين كشور فراهم آورد.
د ـ عراق در صورت برخورداري از توان مالي لازم، از نظر منابع تأمين سلاح با محدوديت خاصي مواجه نبود و با ارسال كمكهاي اقتصادي از سوي كشورهاي ثروتمند عرب و ايالات متحده به راحتي ميتوانست جديدترين سلاحها را به سهولت خريداري نمايد؛ تا آنجا كه بسياري از كشورهاي اروپايي بر سر صدور سلاح به عراق با يكديگر رقابت ميكردند و حتي بسياري از قوانين لازم الاجراي كشور خويش را نيز نقض مينمودند.
بنا به گفته يك ديپلمات آمريكايي، عراق در جنگ با ايران به «نان و تفنگ» نياز داشت و ايالات متحده با اطمينان از در دسترس قرار داشتن ميزان كافي «تفنگ» مبادرت به تأمين «نان» عراق نمود تا آتش جنگ همچنان شعلهور باقي بماند. آمريكا از بدو جنگ عراق عليه ايران تا پايان آن مجموعاً به ارزش 5/5 ميليارد دلار به عراق از طريق اعطاي وام، تأمين اعتبار لازم جهت خريد كالا در داخل و خارج از آمريكا و همچنين تضمين بدهيهاي عراق با ساير كشورها، كمك مالي نمود. اين كمكهاي اقتصادي تأثير بسيار زيادي بر افزايش توان عراق جهت مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران داشت و نكته مهم اين كه اين تأثير صرفاً اقتصادي نبود.
كمكهاي اقتصادي آمريكا به عراق از جنبههاي مختلفي موجب افزايش توان عراق گرديد كه اهم آنها به شرح ذيل است:
1.افزايش شديد اعتبار بينالمللي عراق در بازارهاي جهاني
2.بالا بردن قدرت مانور دولت عراق جهت تعيين منبع تأمين نيازهاي نظامي خود با وابسته و مشروط كردن خريدهاي غير نظامي به خريدهاي نظامي.
3.افزايش حمايت دروني از نظام سياسي حاكم بر عراق به دليل عدم تأثير جدي شرايط جنگي بر زندگي روزمره مردم عراق.
4.ايجاد امكان تخصيص حداكثر توان ملي در اختيار جنگ براي راحت شدن خيال حكام عراق از مسائل اقتصادي جامعه.
5.افزايش رغبت در طرفهاي اقتصادي عراق به توسعه روابط خود (به ويژه در عرصه نظامي) با اين كشور، با اطمينان از آينده اقتصادي عراق.
6.فراهم نمودن امكان استفاده از روابط گسترده تجاري با كشورهاي مهم و پيشرفته جهان به عنوان اهرم فشار سياسي بر اين كشورها و مآلاً از طريق كشورهاي صنعتي به كل عرصه بينالمللي.
7. فراهم ساختن زمينة مساعد جهت دريافت وام و اعتبارات مالي از ساير كشورهاي جهان.
با توجه به نكات فوقالذكر، كمكهاي اقتصادي آمريكا به عراق شايد فراتر از تحويل 5/5 ميليارد دلار اسلحه به رژيم عراق، كمك در ادامه جنگ و پيشبرد سياستهاي غير انسانياش باشد.
از كل مبلغ 5/5 ميليارد دلار مورد نظر 1/5 ميليارد دلار آن مربوط به تضمين وام بانك ايتاليايي «بانكا نانويوناله دلاوارو (BNL) » بود كه بر اساس برخي گزارشها بخش عمده آن صرف تقويت توان نظامي عراق گرديد.
بقيه اين مطلب نيز عمدتاً در قالب اعتبارات بنگاه اعتبار كالا (CCC) وابسته به وزارت كشاورزي آمريكا جهت خريد نسيه محصولات كشاورزي آمريكايي توسط عراق تأمين شد.
* كمكهاي سياسي آمریکا
دولت آمريكا قانوناً و براساس موازين حقوق بينالملل و قواعد منشور ملل متحد نه تنها نميبايست از مواضع عراق به عنوان طرف متجاوز حمايت ميكرد، بلكه مجاز نبود حتي سياست بيطرفي نيز پيشه كند، بلكه بايستي عليه طرف بر هم زننده صلح و امنيت بينالمللي كه همان آغازگر جنگ يعني كشور عراق بود.
دست به اقدامات تنبيهي ميزد. اما اين كشور نه تنها حمايتي از طرف مورد تجاوز به عمل نياورد بلكه از همان آغاز حمله عراق به ايران به قول «ويليام كيسي» رئيس وقت سازمان سيا سياست «بيطرفي فعال» و يا به قولي بيطرفي 55 به 45 به نفع عراق را اتخاذ كرد.
از سال 1952 كه كفه معادلات عرصه نبرد به نفع جمهوري اسلامي ايران سنگين شد، آمريكا با يك سلسله اقدامات سياسي به تقويت موضع عراق پرداخت كه اهم اين اقدامات عبارت بودند از:
ـ خارج ساختن عراق از فهرست كشورهاي حامي تروريسم موسوم به «ليست سياه» كه بدين وسيله عراق ضمن كسب جواز دريافت محصولات و فناوري پيشرفته آمريكايي امكان خريد كالاهاي با كاربري دو گانه را نيز مييافت و در مجموع از جايگاه بينالمللي مطلوبتري برخوردار ميشد. ذكر اين نكته ضروري است كه عملاً هيچ تغييري در رفتار دولت عراق بوجود نيامده بود كه خارج ساختن اين كشور از ليست مزبور را توجيه نمايد.
ـ برقراري مجدد رابطه سياسي با عراق كه از سال 1967 و به دنبال موضعگيري عراق در قبال جنگ اعراب و اسرائيل قطع شده بود.
ـ موضعگيري در مجامع بينالمللي به نفع عراق و از جمله تصويب قطعنامه نخست شوراي امنيت با تأخيري چند ماهه به نفع عراق.
ـ تحريم تسليحاتي ايران تحت عنوان «عمليات استانچ» كه ايران را از تأمين نيازهاي تسليحاتي خود از آمريكا و متحدان غربياش محروم ميساخت و با توجه به ساختار ارتش ايران ضربه سنگيني بر توان نظامي ايران وارد ساخت. و بالعكس عراق را به عنوان بازار بيخطر فروش سلاح براي كشورهاي غربي به انبار باروت منطقه تبديل نمود.
ـ منصوب نمودن «ريچارد مورفي» سفير آمريكا در عربستان به سمت نماينده ويژه آمريكا در امور خاورميانه كه با توجه به گرايشهاي عربي نامبرده، سياست منطقهاي آمريكا را به تبع مواضع كشورهاي عربي منطقه كاملاً به سمت حمايت از عراق سوق داد.
ـ سكوت در مقابل جنايات غيرانساني رژيم عراق از جمله حمله به مناطق مسكوني، استفاده از سلاح شيميايي و حمله به نفتكشها. جالب توجه آنكه در حين بمباران شيميايي مواضع رزمندگان ايراني در جزاير مجنون توسط رژيم عراق، ريچارد مورفي نمايندة آمريكا در امور خاور ميانه، در بغداد به سر ميبرد. اين سكوت به ويژه در قبال بمباران شيميايي مناطق مسكوني ايران و عراق از سوي رژيم بغداد قابل تأملتر بود. بهانه جويي مقامات آمريكايي در خصوص عدم اطلاع آنها از دسترسي رژيم عراق به گازهاي شيميايي كشنده و سلاحهاي شيميايي به هيچ عنوان پذيرفته نيست، زيرا در سپتامبر سال 1983 يك تيم بازرسي آمريكايي رسماً «رونالد ريگان» رئيس جمهور وقت آمريكا را از توان عراق در اين زمينه مطلع ساخته بود.
ـ تشويق متحدان آمريكا به حمايت تسليحاتي از عراق و پر كردن خلاء عدم ارسال مستقيم تجهيزات نظامي به اين كشور از سوي ايالات متحده كه در اين زمينه تحويل تجهيزات روسي توسط مصر به عراق و جايگزيني آنها با سلاحهاي آمريكايي قابل ذكر است.
ـ تحت حمايت قرار دادن نفتكشهاي متعلق به حاميان منطقهاي عراق به ويژه نفتكشهاي كويتي.
ـ و آخرالامر اعلام سياست رسمي آمريكا مبني بر جلوگيري از شكست عراق به هر شكل ممكن
* كمكهاي نظامي آمریکا
متأسفانه اطلاع دقيقي از ميزان و نوع كمكهاي نظامي آمريكا به عراق در طول دوران جنگ هشت ساله عراق عليه ايران و جود ندارد و اين امر دليل مخفي كاريهايي است كه در اين عرصه توسط مقامات آمريكايي (به دليل معذورات پيش گرفته در مبحث كمهاي اقتصادي) صورت پذيرفته است.
كمكهاي نظامي آمریکا
متأسفانه اطلاع دقيقي از ميزان و نوع كمكهاي نظامي آمريكا به عراق در طول دوران جنگ هشت ساله عراق عليه ايران و جود ندارد و اين امر دليل مخفي كاريهايي است كه در اين عرصه توسط مقامات آمريكايي (به دليل معذورات پيش گرفته در مبحث كمهاي اقتصادي) صورت پذيرفته است. در اينجا آن بخش از كمكهاي نظامي آمريكا كه به دليل مطرح شدن پارهاي پروندههاي قضايي آشكار شده است مورد اشاره قرار خواهد گرفت. همچنين اقلام با مصارف دو گانه نظامي و غير نظامي نيز با توجه به مشخص نبودن مصرف نهايي آنها و با توجه به در اولويت قرار داشتن امور نظامي از سوي دولتمردان عراقي به جهت درگير بودن اين كشور در يك جنگ همه جانبه در زمره اقلام نظامي محسوب خواهند شد؛ زيرا منطقي به نظر نميرسد كه با توجه به محدوديتها و تنگناهاي دوران جنگ و در خطر قرار گرفتن كليت يك واحد سياسي، خريد حجم عظيمي از كالاهاي با مصارف دو گانه كه قابل مقايسه با ميزان خريد كشورهاي بسيار ثروتمندتر نيز نميباشد با مقاصد غير نظامي صورت پذيرد. به ويژه كه پس از جنگ دوم خليج فارس مشخص شد حداقل بخشي از اين كالاها جهت تكميل پروژههاي نظامي عراق و در جهت توليد سلاحهاي هستهاي، شيميايي، ميكروبي و موشكهاي دوربرد مورد استفاده قرار گرفتهاند.
در مجموع، بخش قابل توجهي از فروشهاي نظامي آمريكا به عراق را در برهه مورد نظر كالاهاي با مصارف دو گانه تشكيل ميدهند. براي خودداري از هر گونه اظهار نظر غير مستند در زير بخشي از گزارش اداره كل حسابرسي آمريكا (GAO) را كه يك نهاد رسمي است در خصوص فروش كالاهاي با كاربري دو گانه كه عمدتاً در توليد موشك و سلاحهاي شيميايي و بيولوژيك مورد استفاده قرار گرفتهاند، نقل ميكنيم. شايان ذكر است كه در پايان اين گزارش يك هفته به وزارتخانههاي خارجه، دفاع، بازرگاني و گمرك ايالت متحده مهلت داده شده تا هر گونه اعتراضي به مفاد گزارش دارند به اين اداره كل اعلام نمايند. در غير اين صورت گزارش مزبور كه تا آن تاريخ تنها در اختيار كميتههاي دفاع، بازرگاني و امور خارجي كنگره آمريكا قرار گرفته بود، به عنوان سند رسمي انتشار مييافت و انتشار عملي اين سند، بيانگر درستي گزارش است. اين نكته نيز نبايد ناگفته بماند كه سازمان مزبور چنانكه ادعا نموده است جهت بررسي دقيق مفاد گزارش ساعتهاي متمادي وقت صرف نموده و تك تك اسناد را به دقت مورد مطالعه قرار داده و در نهايت پس از استماع نظرات سازمانها و ادارات ذينفع (و در واقع متهم) به تنظيم گزارش مبادرت نموده است.
«اين نسخه غير محرمانه از يك گزارش محرمانه اداره كل حسابرسي آمريكا (GAO) است كه سياست و اقدامات ايالات متحده در زمينه فروش تجهيزات نظامي آمريكايي به عراق در طول دهه 1980 را مورد بررسي قرار ميدهد… در طول دهه 80 ميلادي وزارت بازرگاني آمريكا اجازه صدور اقلامي با كاربري دو گانه را به ارزش تقريب 1/5 ميليارد دلار به كشور عراق صادر نموده است. … علاوه بر اين چند كشور نيز بدون تأييد ايالات متحده، تجهيزات نظامي آمريكايي، از جمله مهمات و قطعات يدكي توپهاي هويتزر را به عراق صادر ميكردند.»
گزارش پس از آنكه اعلام ميكند نتوانسته است صحت و سقم برخي گزارشها مبني بر تحويل مقادير بيشتري سلاح و مهمات آمريكايي از طريق كشورهاي ثالث به عراق را تعيين كند، به تعريف اقلام با مصارف دو گانه ميپردازد. و ميافزايد:
« … اقلام دو منظوره كه تجهيزات استراتژيك تلقي ميشوند و مطابق بند «5» قانون مديريت صادرات و كنترلهاي امنيت ملي، تحت نظارت ويژه وزارت بازرگاني قرار دارند. اين كنترلها در راستاي سياست ايالات متحده و با هدف محدود كردن صادرات اقلامي صورت ميپذيرد كه نقش مهمي در تقويت پتانسيل نظامي يك كشور يا گروهي از كشورها دارند كه براي امنيت ملي ايالات متحده خطرناك تشخيص داده ميشوند.»
گزارش در ادامة به جزئيات صدور مجوز فروش اقلام با كاربري دو گانه از سوي وزارت بازرگاني آمريكا ميپردازد و ميگويد: «… مقامات وزارت بازرگاني به ما گفتند كه به دليل خروج عراق از فهرست مزبور [ليست سياه] و به دليل آن كه كنترلهاي مربوط به امنيت ملي در مورد موشك و سلاحهاي شيميايي و بيولوژيك تا اواخر دهه 1980 اعمال نميشد. اقلام بسياري با فناوري بالا در طول دهه 80 به عراق فروخته شده است.
… اطلاعات وزارت بازرگاني نشان ميداد كه در فاصله سالهاي 1985 تا پايان 1989، اين وزارتخانه جمعاً 771 مجوز فروش محصولات با كاربري دو گانه را به عراق تأييد كرده است كه ارزش مالي آنها به حدود 1/5 ميليارد دلار بالغ ميگرديده است. و در اين مدت تنها 39 تقاضا را رد كرده است.
به گفته مقامات اين وزارتخانه، 333 تقاضاي ديگر به ارزش 442 ميليون دلار نيز فقط به دليل ناقص بودن مدارك و اطلاعات مورد نياز به متقاضيان بازگردانده شده است و 63 تقاضا نيز براي بررسي از نظرمسائل مربوط به سياست خارجي به وزارت امور خارجه ارجاع گرديده كه وزارت مزبور تعداد 58 تقاضا را تأييد و تنها رد 5 تقاضا را توصيه كرده بود كه وزارت بازرگاني علي رغم مجاز بودن به ناديده گرفتن توصيهها [چون فاقد حكم قطعي بودند] به آنها عمل كرده بود».
به عقيده نگارنده گزارش فوق آنقدر روشن است كه مجال اندكي براي توضيح بيشتر در خصوص صادرات كالاهاي با كاربري دو گانه از سوي ايالات متحده به عراق باقي ميگذارد. البته چه بسا حقايقي فراتر از گزارش فوق وجود داشته باشد اما در حال حاضر اثبات آن دشوار است، لذا به همين اندازه بسنده ميكنيم.
در مورد صدور سلاح و تجهيزات نظامي از سوي ايالات متحده به عراق بايستي گفت به دليل موضع رسمي آمريكا مبني بر بيطرفي در جنگ بين ايران و عراق و مشكلاتي كه صدور سلاح براي اين كشور در برداشت، قطعاً صدور چنين اقلامي با حداكثر مخفي كاري صورت پذيرفته است. اگر چه با توجه به مطالب مطرح شده در بحث كمكهاي اقتصادي، اصولاً آمريكا براي كمكهاي نظامي به عراق اولويت جدي احساس نميكرده است، اما آنچه از بين اسناد و گزارشهاي منتشره در خصوص كمكهاي نظامي آمريكا به عراق درز كرده است، اجمالاً به شرح زير است.
الف ـ سلاح و تجهيزات جنگي
نخستين اقلام نظامي ارسالي از آمريكا به عراق هواپيماها و هليكوپترهاي نظامي بود. در سال 1982 و بلافاصله پس از خروج عراق از ليست سياه، دولت آمريكا مجوز فروش شش فروند هواپيماي حمل و نقل CBO را كه شكل غيرنظامي هواپيماي هركولس سي 130 ـ است، به عراق صادر كرد و عراق از اين هواپيماها به عنوان نفربر نظامي در طول جنگ استفاده نمود. چهار ماه بعد وزارت بازرگاني آمريكا اجازه فروش شش فروند جت كوچك را به عراق صادر كرد كه از اين تعدادچهار فروند آن واقعاً نظامي بودند.
در سال 1983 و پس از شكستهاي سنگين عراق در جبهههاي جنگ، دولت آمريكا مجوز فروش شصت فروند هليكوپتر هيوز را به عراق صادر كرد كه تا پايان اين سال هر شصت فروند آن تحويل گرديد. كويت نيز 103 فروند از اين هليكوپترها را به عراق تحويل داد.
در سال 1985 نيز پس از تحريم تسليحاتي ايران، دولت آمريكا با صدور 45 فروند هليكوپتر بزرگ نفربر نظامي توسط شركت Textrones Bell به عراق موافقت كرد. بعدها مقامات رسمي آمريكا اعتراف كردند كه اين هليكوپترها داراي كاربرد نظامي بوده است. نكته قابل توجه آن كه مدتي بعد عراقيها معدود امكانات مورد نياز هليكوپترهاي «هيوز» جهت حداكثر استفاده نظامي از جمله رادارهاي پيشرفته امكانات ديد در شب و تجهيزات افزايش قدرت مانور را به سهولت و سرعت از طريق شركتهاي آمريكايي – اروپايي مستقر در كشورهاي اروپايي تهيه نمودند و آنها را كاملاً نظامي كردند
از ديگر سلاحها و تجهيزات نظامي آمريكايي كه تحويل آنها به عراق مسجل شده است، موشكهاي ضد تانك تاو، سيستم دفاع موشكي هاوگ، توپهاي هويتزر و بمبهاي بسيار پيشرفته خوشهاي است.
ب ـ اطلاعات و مستشاري نظامي
شايد از مؤثرترين حمايتهاي آمريكا از عراق، ارائه كمكهاي نوع اخير بوده است. يك بار مقامات آمريكايي در اوج ناكامي ارتش عراق در مقابله با حملات نيروهاي ايراني، در پاسخ به تقاضاي كشورهاي عربي مبني بر حمايت آمريكا از عراق با ارسال سلاح گفته بودند عراق نياز چنداني به سلاح و مهمات اضافي ندارد، آنچه عراق نيازمند آن است اطلاعات و خدمات مستشاري است كه ما آماده ارائه آن هستيم.
ايالات متحده با برخورداري از ماهوارههاي جاسوسي، هواپيماهاي آواكس و از همه مهمتر منابع جمع آوري اطلاعات در دورن ارتش ايران، اطلاعات بسيار جزئي و دقيقي از تواناييهاي نظامي ايران و صحنه نبرد داشت كه در راستاي تقويت موضع عراق و جلوگيري از شكست اين كشور در اختيار مقامات رژيم بغداد قرار داد.
مقطع آغازين ارائه كمكهاي اطلاعاتي به عراق حدود دو هفته پس از حمله عراق به ايران عنوان شده است. در 17 مهر ماه 1359 آمريكا چهار فروند هواپيماي تجسسي آواكس را در عربستان مستقر نمود. بر اساس گزارش ديلي تلگراف علاوه بر هواپيماهاي آواكس، ماهوارههاي جاسوسي آمريكايي نيز شبانهروزي تحولات صحنه نبرد را زير نظر داشتند و ساعت به ساعت اطلاعات را در ايستگاههاي زميني ثبت و مقامات آمريكايي حسب ضرورت و از طريق عربستان سعودي اطلاعات لازم را در اختيار ارتش عراق قرار ميدادند.
پس از تضعيف شديد موقعيت عراق در جبهههاي جنگ، آمريكاييها به طور مستقيم اطلاعات مورد نياز ارتش را به اين كشور ارائه ميدادند. در مورد دقت و گستردگي اطلاعات ارايه شده از سوي منابع آمريكايي به عراقيها، سرلشكر وفيق السامرايي مسؤول بخش ايران اطلاعات ارتش عراق چنين ميگويد:
«سرويسهاي اطلاعاتي مجموعه اطلاعاتي را كه از طريق دستگاههاي پيشرفته يا منابع انساني تهيه شده بود در اختيار ما ميگذاشتند. من عكسهايي كه به وسيله ماهواره از اهداف نظامي و يا آماده سازي نيروهاي نظامي ايران تهيه شده بود شخصاً رؤيت كردم. ما در اين عكسها به راحتي ميتوانستيم تصوير سربازاني را كه در پادگانهاي آموزشي ايران در حال آموزش بودند مشاهده كنيم. حتي كسي كه در مراسم رژه دست و پايش را به صورت اشتباه حركت ميداد نيز در اين تصاوير مشخص بود. هنگامي كه كارخانههاي سيمان را بررسي ميكرديم به راحتي تعداد كيسههايي را كه در يك مرحله بر روي كاميونها بارگيري ميشد شمارش ميكرديم.
ماهوارهها كليه متحركات ايرانيها را در جبههها براي ما زير ذرهبين گرفته بودند از حركت تانكها و توپها و قايقها گرفته تا جابهجا شدن قرارگاهها و ذخيره كردن تجهيزات پل سازي ماهوارهها نتايج حملات هوايي و موشكي ما را نيز به دقت گزارش ميدادند.
وي در ادامه ميافزايد: « اين همكاري آمريكاييها تنها منحصر به ارائه اطلاعات آماده شده قبلي نبود بلكه آمريكاييها در صورت نياز ما، منابع اطلاعاتي خودرا به سمت منطقه مورد نظر ما متمركز ميكردند و اطلاعات مورد نظر ما را در كمترين زمان ممكن تأمين مينمودند».
وي در پايان به صراحت تأكيد ميكند كه: «من گمان نميكنم آمريكائيها آنقدر كه در اين زمينه [ارائه اطلاعات] به ما كمك كردهاند به هيچ كشور ديگري، حتي به اسرائيل كمك كرده باشند.
به دنبال وخامت بيشتر اوضاع، آمريكا به ارائه اطلاعات نيز بسنده نكرده و اقدام به اعزام مستشاران نظامي براي راهنمايي عراقيها جهت دستيابي به برتري هوايي، تعيين مناطق احتمالي حمله ايرانيان و مقاوم سازي خطوط پدافندي نمود.
ج ـ همكاري در ساخت سلاحهاي كشتار جمعي و موشكهاي دوربرد
دخالت و نقش آمريكا در دستيابي عراق به سلاحهاي كشتار جمعي و موشكهاي دوربرد كه در تعيين سرنوشت جنگ تأثير بسزايي داشت، كم اهميتتر از ساير كمكهاي آمريكا به عراق نيست.
همچنان كه قبلاً گفته شد، آمريكا با در اختيار گذاشتن منابع مالي لازم و همچنين تأمين اعتبارات خارجي مورد نياز صنايع موشكي، هستهاي و شيميايي عراق و همچنين اجازه دستيابي عراق به ابر رايانههاي ويژه محاسبات دقيق، ژيروسكوپها، قطعات پيچيده الكترونيكي از جمله اجزاي بمبهاي خوشهاي و چاشني سلاحهاي هستهاي نقش اساسي در ايجاد توان هستهاي، شيميايي و موشكي عراق داشت. اگر چه بخش قابل توجهي از تجهيزات مورد نياز عراق جهت ساخت سلاحهاي سه گانه فوق از طريق كشورهاي اروپايي تأمين ميشد، اما با توجه به اين كه فناوري و يا قطعات بسياري ازا ين تجهيزات آمريكايي بود، قطعاً انتقال آنها بدون اجازه مقامات آمريكايي ممكن نبود. در همين زمينه «موري واس» خبرنگار نشريه «نيويور كر» به نقل از يك مقام سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) ميگويد: «حمل اين سلاحها و تجهيزات [حاوي فناوري يا قطعات آمريكايي] از اروپا به عراق بدون تأييد و رضايت دولت ريگان امكان پذير نبوده است.»
به نوشته منابع مطلع، حداقل از موافقت مقامات آمريكايي باتحويل سفارشهاي وارده در يك ليست چهل صفحهاي از تجهيزات مورد نياز عراق جهت توليد سلاحهاي هستهاي، شيميايي و موشكي اطلاع كافي در دست است.
بر اساس سند مكتوب ديگري كه «هاوارد تيچر» از كاركنان شوراي امنيت ملي آمريكا در دولت ريگان به دادگاه محاكمه مسؤولان شركت آمريكايي «تله داين» به جرم همكاري با صنايع عراق جهت توليد سلاحهاي كشتار جمعي ارائه داد، «ويليام كيسي» رئيس وقت سازمان سيا و «رابرت گيتز» معاون وي از تحويل مستقيم و يا با واسطه سلاح و تجهيزات مكمل از جمله تحويل بمبهاي خوشهاي توسط يك دلال شيليايي به نام «كاردوس كاردوئن» به عراق اطلاع داشته و از اين امر حمايت مينمودهاند.»
تيچر در دادگاه اظهار داشت كه «ويليام كيسي» شخصاً بر اين كه عراق اسلحه، مهمات و جنگ افزارهاي كافي براي شكست خوردن در برابر ايران در اختيار داشته باشد، نظارت ميكرد.
در اواخر جنگ، آمريكاييها هر گونه محافظه كاري را كنار گذاشتند و ديگر به صرف ارسال تجهيزات متعارف و اقلام با مصارف دو گانه بسنده نكردند، تا آن جا كه در سال پاياني جنگ يك شركت آمريكايي مستقيماً ماده «سيانور هيدروژن» را كه گاز مختل كننده اعصاب است در اختيار رژيم بغداد قرار داد و اين رژيم در فاصله كوتاهي از آن در قتل عام مردم حلبچه استفاده نمود.
دخالت مستقيم در جنگ به نفع عراق آخرين مرحله از حمايت آمريكا از عراق درگير شدن در يك جنگ مستقيم با ايران بود.
پس از آن كه آمريكاييها مشاهده كردند كمكهاي آنها مشكل رژيم عراق را به شكل مؤثري حل نكرده است و با شعله ور شدن جنگ نفتكشها و در خطر قرار گرفتن امنيت جريان صدور نفت منطقه، منافع آنها به طرز نگران كنندهاي در معرض تهديد قرار داده است، با به راه انداختن يك جنگ دريايي در آبهاي خليج فارس عليه ايران از جمله حمله به پايگاههاي نفتي ايران، حمله به كشتي ايران اجر، انهدام ناوهاي سهند، سبلان و جوشن و در آخر حمله وحشيانه به هواپيماي مسافربري ايرباس كه 290 كشته غير نظامي بر جاي گذاشت. به انحراف توجه مقامات نظامي ايران از خطوط درگيري با عراق و تضعيف روحيه ملي ايرانيان پرداختند كه نتيجه نهايي آن برتري عراق در خطوط نبوده و بازپس گيري مناطق تصرف شده توسط ايران و اشغال مجدد بخشي از خاك ايران بود و مسؤولان نظامي جمهوري اسلامي را بر آن داشت تا با پذيرش قطعنامه 598 از وارد آمدن صدمات بيشتر بر كشور و نظام اسلامي جلوگيري به عمل آورند.

